![]() |
![]() |
|
| شعر مقاله تحلیل |
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد عالم از ناله عشقش مبادا خالی که خوش آهنگ و فرهبخش هوایی دارد پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور خوش عطا بخش و خطا پوش خدایی دارد محترم دار دلم کین مگس قند پرست تا هوا خواه تو شد فر همایی دارد از عدالت نبود دور گرش پرسد حال پادشاهی که به همسایه گدایی دارد
خواجه حافظ شیرازی به وبلاگ در انتظار ذبیح
خوش آمدید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 19:50 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
جمعه 28صفر به روایتی سالروز شهادت ختم پیامبران الهی حضرت
محمد {ص} می باشد آن سیه چرده که شیرینی عالم با او بود و آن
ستاره ای که چون خوش درخشید ماه مجلس شد و دل بی تاب وخسته
عاشقانه سینه چاکش را رفیق و مونس شد..شهید زنده یوسف گم گشته
لبنان امام موسی صدر مقاله ای دارد با عنوان علی تنها یک موحد بود و
بس اکنون می خواهم با اتکا به همین سخن عرض کنم محمد رسول خدا
یک موحد بود و بس و اگر در پی موشکافی و تجزیه و تحلیل این کلام
برآئیم باید عرض نمایم بزرگترین شاخصه فکری و شخصیتی پیامبر
اسلام همان اعتقاد به وحدانیت خداوند و عشق بی نهایت نسبت به پادشاه
ملک هستی بود و تمام حسن ها و بهترین عصاره ها ی انسانی و علمی
که در وجود نازنین وی جمع گشته بودند همگی معلول آن علت محسوب
می شوند یعنی هر چه هست از خداست ..در ذیل مطلب باید عرض کنم
در تفسیر آن آیه معروف قرانی که می فرماید {ای پیامبر تو نیز انسانی
هستی چون سایر انسانها و تنها تفاوت تو با دیگران در آن است که بر
تو از جانب ما وحی می شود ولی بر دیگران نه!}باید توجه داشت که
بعضی آیات قرانی را باید با توجه به بعضی دیگر از آیات تعبیر و تفسیر
نمود تا به معنی ژرف حقیقی آیه فوق الذکر دست یافت ما در جای
دیگری از این کتاب بکر آسمانی داستان معراج محمد {مصطفی}وصعود
عرفانی پیامبر رحمت از مراتب آسمانها و رسیدن به آسمان هفتم و محل
میقات و سخن گفتن بی واسطه با آن یگانه نقاش ازلی را می خوانیم !
برخلاف نظر استاد جستجوگرم دکتر عبدالکریم سروش وحی متفاوت با
الهام است الهام مسئله ایست درونی که شاعر را بر سرایش شعر بر
می انگیزد و در مقابل وحی مسئله ایست بیرونی و مرتبه ای محسوب
می شود که آدمی به واسطه فرشته وحی با حضرت باری تعالی ارتباط
برقرار کرده و فرمان دریافت می نماید باید توجه داشت که تنها
مخاطبان مستقیم وحی پیامبران هستند وبه طور حتم برای قرار گرفتن
در هر کاری باید شرایطی محیا باشد پس برای اصطلاح وحی که در آیه
ذکر شده در بالاآمده است باید معنی و مفهومی وسیع در نظر گرفت یعنی
تا یک سلسله شرایط فوق العاده مهم انسانی و معنوی در وجود یک
شخص جمع نگردد وی مخاطب وحی نخواهد بود پس همان یک تفاوتی
که در قران میان پیامبر و سایر آدمیان ذکر شده است در مفهوم و سیعی
که در بر دارد راوی میلیون ها تفاوت است این تفاوت ها را می توان از
ملاقات بی واسطه پیامبر عزت و کرامت انسانی محمد امین در شب
معراج با حضرت حق دریافت!علامه شرق دکتر محمد اقبال در اواخر
عمر شریف خویش قصد داشت کتابی به رشته تحریر در آورد با عنوان
جذاب{ پیامبر ناشناخته} {صد افسوس که این مهم به دلیل وخیم تر شدن
وضعیت جسمانی وی ممکن نشد}ولی به راستی چرا شخصیتی چون
اقبال حضرت محمد {ص} را پیامبری ناشناخته می نامد ؟!
مرحوم مطهری جمله ای دارد که نقل آن بدن انسان را می لرزاند
می گوید از روزی می ترسم که دشمنان اسلام و بدخواهان ملل اسلامی
در سایه لطف احدیت به این مذهب خدایی گرایش یافته جامه مسلمانی بر
تن نمایند آنگاه چهره حقیقی دینی را که از پدرانمان به دست ما رسیده
بر ما بنمایانند و مذهب اسلام را بر ما عرضه دارند !{یعنی ما از اسلام
حقیقی فاصله گرفته ایم } و این سخن عجیب نیست اگر کلام شریعتی را
فراموش نکرده باشیم که آورده است اسلام همچون پوستینیست که پشت
و رو برما پوشانیده اند ! و اکنون چهره پر تللو و درخشنده اسلام در
طرف دیگر پوستین نهان است ..اگر با مقالات سلطان العارفین شمس
الدین محمد تبریزی مانوس باشیم حتما داستان مردی را که پیامبر اسلام
را در خواب می بیند خوانده ایم شخصی در خواب محمد رسول خدا را
در حالی می یابد که تعجب کنان به مردم اطراف می نگریسته و از
مذهب آنها می پرسیده است و زمانی که می گویند ای پیامبر اینها همه
پیروان تو هستند به تندی پاسخ می دهد دینی که اینان بر انند با چیزی که
من آورده ام یکسان نیست آری نه تنها پیامبر بلکه اسلام او نیز ناشناخته
و قدر نادانسته مانده است چه زیبا روایت می کند شریعتی وقتی در
کتاب بازگشت به خویشتن از اسلام آوردن ابوذر غفاری سخن می گوید
{اسلام مذهبیست که یک عرب راهزن نیمه وحشی بادیه نشین را که
هیچ قدر و قیمتی نداشت تبدیل کرد به ابوذر غفاری بلندترین فریاد عدالت
خواهی و حق طلبی انسان تا به امروز} بی دلیل نیست که شخصیتی چون
برنارد شاو راجع محمد {ص} می گوید اگر روزی مردم اروپا پیرو
مذهب محمد گردند اروپا را سعادت و خوشبختی فرا خواهد گرفت و یا
محققی نظیر گوستاو لوبون فرانسوی صاحب تاریخ تمدن اسلام و عرب
می نویسد اگر ارزش انسان را با فکر و عمل او بسنجند به طور حتما
محمد ابن عبدالله بزرگترین شخصیت تاریخ بشریت است و بی علت
نیست چهره معروفی چون ولتر بعد آن همه ناسزا گویی نسبت
پیامبراسلام قبل از مرگ خویش می گوید من به این مرد بد کرده ام !
دینی که او آورده است حاوی سعادت و خوشبختی برای
انسانهاست..اکنون نه سال که قرن ها با آن چهره با نشاط و آرمانی
اسلام فاصله گرفته ایم مذهبی که به علت توجه خاص پیامبرش به علم و
آموزش تا قرن هفت هجری می رفت تا دروازه های جدیدی را در دنیای
علم و تکنولوژی بگشاید چنانکه گوستاو لوبون مسلمانان را به دلیل کسب
پیشرفت های خارق العاده علمی و عملی استاد اروپائیان می نامد و در
ذیل مطلب باید عرض کنم اروپائیان در دوره رونسانس بسیاری از
کشفیات و دستاآوردهای دانشمندان مسلمان را بانام خود د ر دنیا مطرح
ساختند {یک نوع دزدی علمی} بنگرید به ارزش و اهمیت آموزش در
مکتب اسلام در پایان یکی از غزوات پیامبر برای آزادی اسرای کافر
شرطی تائین می فرمایند{هریک از کافران که ده مرد مسلمان را سواد
خواندن و نوشتن بیاموزد آزاد است }بی دلیل نیست که امام علی {ع} با
آن همه شاخصه های بالای انسانی می فرمایند {ما در سخت ترین لحظه
ها به پیامبر پناه می بردیم }پیامبری که بر حصیری می خوابید و به
خرمایی سیر می شد! پیامبری که دستان دخترک نوجوانش را بوسه
می داد و نوه های شیرینش را بر کمر می نشاند می نویسند یکی از
سران کفار به نام ابوجهل هرروز بر بلندی پشت بامی پنهان می گردیده
و بهنگام عبور حضرت محمد {ص} با پرتاب سنگ به اذیت ایشان
می پرداخته است روزی پیامبر از همان محل می گذشته اند متوجه
می گردند خبری از ابوجهل نیست سراغش را می گیرند خبر می رسد
بیمار است و در بستر افتاده بی درنگ خرمایی می خرند و به عیادت
وی می روند ! چنانکه می نویسند ابوجهل از شرم لحاف بر چهره
می کشد و با خود می گوید من هر صبح در پی اذیت او برآمدم با این
حال محمد به عیادت من آمده است ! راجع ارزش و احترامی که
محمد {ص} برای زنان قائل بودند می توان به روایتی حیرت آور
اشاره داشت که نقل آن خالی از لطف نیست پیامبر آزادی عمل
نامحدودی را در محیط خانه برای زنان خویش قائل بوده اند روزی
عمر که پدر زن پیامبر محسوب می شده است برای دیدار دخترش به
خانه رسول خدا در می آید و رفتار عجیب دخترش با پیامبر را مشاهده
می نماید که دستور می داده و یا بزرگ بزرگ حرف می زده است!
با دیدن چنین صحنه ای عمر برآشفته می شود و از رسول رحمت
اجازه می خواهد که به علت چنین رفتاری دخترش را مورد تنبیح
قراردهد اما پیامبر خدا به شدت مخالفت می نمایند و بر عزت و
احترم همسر خویش تاکید می نمایند و نیز حدیثی است شهره خاص
و عام {از دنیای شما سه چیز را بیشتر می پسندم یکی نماز که
ستون دین است دیگری زن و آن یکی عطر} از فضائل آن نگار
به مکتب نرفته که به غمزه ای مسئله آموز صد مدرس می شود هر
چه گوئیم و بنویسم کم است {هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم ز آن} صبح جمعه 28 صفر هنگامی
که شبکه های تلوزیون ایران را چک می کردم متوجه شدم در
شبکه ای مراسم عزاداری برای امام رضا را نشان می دهند در
کانالی دیگر عزاداری برای امام حسین است {اینها همه عزیزترینند
ولی همه و همه زیر سایه سنگین آن پیام آورعشق و یگانه منجی
عالم بشریت قرار دارند لحظه ای دلم هوای کوچه های مدینه را کرد
آن راه ها که هنوز جاپاهای رسول خدا را می توان در آنجاها یافت
نقل می کنند پس از جنگ احد و شهادت اولین سید الشهدای اسلام
حضرت حمزه {عموی پیامبر} زنام و کودکان هر یک در سوگ
عزیزی در کوچه های مدینه مویه می کرده به سرو سینه می کوفتند
حضرت محمد که از آن منطقه می گذشته اند با دیدن این صحنه
دل خدائیشان می گیرد و گریه آغاز می کنند مسلمانان با دیدن این
صحنه به دور آن خورشید نبوت و اقیانوس انسانیت حلقه زده دلیل
گریه ایشان را جویا می شوند پیامبر خدا می فرمایند دیدم هر کس در
غم عزیزی می گرید اما چون عمویم حمزه زنی و فرزندی نداشت
کسی برای او گریه نمی کند! از شعرای برجسته عرب شخصی
می گوید پیامبر اسلام به معراج رفت ولی برگشت اگر من جای
او بودم دیگر برنمی گشتم ! پیامبر رحمت برگشت تا انسانها را
متوجه رحمت بی منتها و محبت نامحدود خداوند نسبت به بندگان
خود کند خداوندی که زلزله را می فرستد تا هشدار دهد ای انسان
وقت توقف تو در این جهان کوتاه است بجنب تا از قافله عقب نمانی
ولی فردای زلزله بر ما باران می فرستد تا بگوید من شما را
فراموش نکرده ام باران نشانه رحمت بی منتهای من است آری
آفریدگار روز و شب با بندگان خویش به واسطه وسیله ها و
نشانه ها سخن می گوید لاکن ما را چشم بینا یا گوش شنوا
نیست
همچنانکه در قران کریم آمده است عده ای از آدمیان
می بینند ولی در حقیقت کورند می شنوند ولی در حقیقت کرند!
{پیامبر خدااز معراج برگشت برگشت تا به عهدی که با جان جان
جان خویش بسته بود وفا نماید }
ای پیامبر از تو مظلوم تر ندیده ام
و از تو والاتر نشناخته ام
ای محمد سخت دلتنگ تو ام
در دعاهایت از فقرا نیز یادکن ...
از عدالت نبود دور گرش پرسد حال
پادشاهی که به همسایه گدایی دارد...
29 صفر مطابق با 18اسفندماه 1386
تبریزلی ذبیح و آرزو{رابعه}
غزل واره پایانی دیوان نبوت
خرد آن پایه ندارد که براوپای گذاری
بختیاری تو و برمرکب اقبال سواری
چون توان در تو رسیدن ؟به دویدن؟ به پریدن؟
نور پایی که چنین با دگران فاصله داری
لیله القدر وصال تو چه فرخنده شبی بود
تا چه دیدی که چنین مستی و پر شور وشراری
شعله در خرمن تاریکی تاریخ فکندی
چشم بیدار زمان بودی و خسپیده به غاری
از اشارات تو روشن شده چشمان بشارت
طرفه فانوسی و آوریخته بر طرفه مناری
نه دل من طرب آلود نگاه و نفس توست
از نگاه و نفست حق به طرف آمده آری
به شفاخانه قانون تو افتاد نجاتم
کیمیایی است سعادت ز فتوحات تو جاری
از غزل واره پایانی دیوان نبوت
حجت بالغه شاعری حضرت باری
دولتی!اختر اقبال بلندی که بخندی
رحمتی !سینه آبستن ابری که بباری
شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنانی
کوثر خلد نشان سدره ی معراج تباری
مژده ای اختر سعدی جرسی نعری رعدی
آفتابی سحری خنده صبح شب تاری
یوسفستان جمالی هنرستان خیالی
شکرستان وصالی ز شکر شور برآری
روح عشقی هنری خمر خرابات طهوری
نفحات شب قدری نفس سبز بهاری
همه اقطار گرفتی همه افاق گشودی
به جهادی و مدادی و کتابی و شعاری
توسن تجربه ای فاتح آفاق تجرد
در شب واقعه راندی ز مداری به مداری
ز سوادی به خیالی زخیالی به هلالی
پای بر ابله جبرئیل و تو چالاک سواری
بال در بال ملائک به تماشای رسولان
طائر گلشن قدسی تو و خود عین مطاری
به تجمل بگذشتی به جلالت بنشستی
بر چنان خوان کریمی و چنان خیل کباری
میهمان حرم ستر و عفاف ملکوتی
در تماشاگه رازی و تماشاگر یاری
با ظلومان و جهولان و منوعان و جزوعان
مهربان باش چو بر حمل امانت بگماری
تو برارکان شریعت نزدی سقف معیشت
سیر چشمی تو رسالت ز تجارت نشماری
به خدایی که تو را شاهد سوگند قلم کرد
که حریفان قلم را به فقیهان نسپاری... --------------------- اسفند ۸۴ ------------------------------------------------------------------ دکتر عبدالکریم سروش ------------------------------------------------------------------
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:13 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
به کسی که دلش شکسته نمیشه گفت که تو باید اینجوری و طبق برنامه از ساعت فلان تا فلان و با این لحن خاص ناله کنی! پروردگارا !
تو این خونه مجازیم دارم با جوهر اشک چشمم برات این نامه رو می نویسم شوری اشک چشامو تو دهنم احساس می کنم و اتاق داره دور سرم می گرده ! دلبرا توی همه زندگیم فقط راجع یک کس حسود بودم نمی تونستم ببینم تو خدای کسی دیگه ای هم باشی همیشه دوست داشتم فقط برا من باشی آخه خیلی دوست دارم می خوام همیشه سرم و بگذارم رو پات وزار زار اشک بریزم می خوام تا نفسم هست با تو حرف بزنم آخه تو جون منی تنها بهانه زندگی منی قربون دلداری دادن هات بشم . نمی دونم چرا کسی باورش نمیشه من از همه این زندگی جز تو هیچ چیز نمی خوام پروردگارا تو همه سالهای زندگیم هرگز آدم بزرگی نبودم آدم خاصی هم نبودم ولی همیشه با خودم که خلوت می کردم می گفتم این درست که هیچ کس هیچ چیز نیستم . شايد من ضعیف و کم باشم اما عزیزترین کسم خدای عالمه مهربونم باور می کنی با گفتن این جمله دلم قوت می گرفت فدای خوبی های بی منتهای تو بشم . من اگه فقیر ترین آدم این کره خاکی هم باشم بازم یکی رو دارم که وقتی از همه دنیای سیر می شم سرم و می زارم رو شونه هاش زار زار اشک می ریزم و اون عزیز آرام آرام دستش رو می کشه رو سرم وهنگامی که به چشاش خیره می شم به تمنای یک نگاه با او ن چشای مهربونش دلم رو می بره به اون دور دورا به جایی که هنوزم عاشقا اونجا حرمت دارن به جایی که محبت اجر و قیمتی داره ! راستش تو تنها پروردگار من نیستی حالا که کمی با خودم فکر می کنم می بینم تو بهترین دوست منی اخه همیشه وقتی از جلسه امتحان خارج می شدم تو رو می دیدم که منتظرم نشستی و نگران حالمی ای آنکه از شنیدن نامت از شدت شوق و علاقه دست و پام می لرزه هر موقع کار اشتباهی ازم رخ می داد می ترسیدم از اینکه ازم دلخور باشی و دیگه دوستم نداشته باشی ولی تو بدون اینکه قضیه رو به روم بیاری می اومدی و من را متوجه کارهای خوب دیگه می کردی. جونم نفسم قربونت برم دلم خیلی گرفته تو می دونی که در همه زندگیم چقدر وابسته به تو بودم باور کن من بدون تو هیچ کاری بلد نیستم همش خرابکاری می کنم یادت هست؟! همیشه خرابکاری های منو درست می کردی؟! خداجونم یادت هست وقتی امام حسن نماز می خوند تمام تنش می لرزید یادت هست وقتی اون فقیر سر نماز از علی گدایی کرد علی حتی سر نمازم نخواست اون بیچاره رو از كرمش دست خالی بگذاره و انگشترش رو ازدستش انداخت تا اون و برداره و بره؟! پروردگارم اون فقیر به در خانه علی رفت و غنی برگشت! قربونت برم من جاي ديگه نرفتم راه رو از قبل مي دونستم تو خودت به من گفته بودي من درست اومدم سر راست در خونه خودت رو زدم من عاشق مهربوني ياتم تو كه مي دوني دلم برا مهربوني هات ضعف مي ره تو جونمي يادته اون شب گفتم اگه تو تنهام بذاري ديگه از هيشكي نمي تونم انتظاري داشته باشم گفتم قربونت برم من ضعيف ترين بنده توام يك خواهشي ازت دارم زمين و زمان رو از من بگير خنده ات را نه! يعني بگذار هميشه دست كوچكم تو دستهاي بزرگ تو باشه ........
( آخه عزيزم اين فقط تويي كه دل ساده منو مي فهمي ! مي دوني هيچ خطي توش نداره هنوز خط خطي نشده ... پروردگارا تو نه فقط خداي من كه همه كسم بودي و هستي )
وقتي دست كوچكم تو دستهاي پر مهر تو قرار مي گيره احساس مي كنم دوباره متولد شدم كي باور مي كنه هر موقع يادم مي ره وقت خوابيدن چراغ اتاقم رو خاموش كنم تو مي آيي و براي اينكه چشام اذيت نشن اين كار رو برام مي كني يا كي باورش ميشه هر وقت خواستم زود از خواب بيدار شم برات گفتم و تو سر موقع بيدارم كردي؟!من ذبيح تو ام يارا !من اونقدر دوست دارم كه حتي وقتي يك ليوان آب رو بدون اينكه به تو فكر كنم مي نوشم احساس مي كنم خيلي بي مزه است ولي اگر زهر جلو روم باشه با ياد عزيزم سر بكشم جرعه جرعه زهر رو با لذت مي نوشم. پروردگارا هميشه وقتي اسم قشنگت كه جون منه به زبون مي آرم احساس مي كنم زمين و زمان دارن باهام همراهي مي كنن خدايا اگه فكر مي كني هر قسمتي از فيلم زندگيم برخلاف ميل تو. همينجا ازت مي خوام پارش كني ! ساختن اين فيلم از دست من يكي بر نمي ياد ! مگر اينكه لطف ازلي همراهي كنه.... خدايا من از هر تابلوي نقاشي كه سخني از تو توش نباشه بدم مي ياد !دست خودم نيست ..از هر موسيقي كه منو به سوي تو نياره متنفرم ! از هر انساني كه ديدنش منو به ياد تو نيندازه بيزارم !و....................
برامن فقط توئي كه ماندگاري ....................
امروز صبح مادري زنگ زده بود از دست شوهرش كه مي خواد دختر يكي يك دونه اش رو به زور به يك آدم هم سن باباش بده شكايت مي كرد يكي دو ساعت بعد دختري تماس گرفت از دست اذيت هاي رئيسش گلايه مي كرد كمي بعد يكي از دوستان قديم زنگ زد شوخي يا جدي مي گفت مي خوام خودم و از بين ببرم!! پروردگارا مي دونم بايد تحمل كنم ولي راستش دلم از اين زمونه پره ! زندگي ها خيلي سخت شده ديگه عشق ارزش و قيمتي برا آدمها نداره ديگه دوست داشتن معني نمي ده! ولي قربون اون مهربوني هات بشم تو كه مي دوني من اگه از دست كسي گله هم داشته باشم هرگز قلبا نگفتم خدايا انتقام منو بگير هميشه تو شاهدي براي همه آدمها گريه كردم و خواستم همه شون رو به راه راست هدايت كني جانان من. من همه اين آدمها رو دوست دارم مي دوني چرا چون بيشتر اينها هنوز تو دلشون نوري از تو دارن! خداجونم نفسم من بي حضور تو هيچ هم نيستم و جز بندگي درگاهت دنبال پست و مقام ديگري نخواهم بود! و جز ثروت عاشقي ثروتي ديگر نجويم ! بگذار بگويند مجنون است يا مخش پاره سنگ برداشته تو خودت مي دوني كه اين چنين نيست ! خدا جونم يه مدت ميشه يه عزيز كه هم تو هم من خوب مي شناسيمش از دستم دلخوره !ديگه منو تو دلش راه نمي ده....... تو خودت بهش بگو كه دوسش دارم ! و هرگز جز شادي و خوشبختي اش چیزی نخواستم!
نگارم سلطانم جانانم
من فقط دوست دارم يه روز صبح كه در خونه رو وا مي كنم مردم قد و نيم قد بزرگ و كوچك فقط از مهربوني ها بگن از خدا بگن! دوست دارم ببينم ديگه هيشكي براي نون و آب گريه نمي كنه !اگه كسي هم اشكي مي ريزه اشك شوق باشه از دوست داشتن خدا! دوست دارم ببينم همه آدمها از عشق تو لبريز شدن دوست دارم اونهايي كه فكر مي كنن من خيلي غير طبيعي فكر مي كنم ! بدونن نه تنها دلم كه تمام وجودم لبريز از عشق و محبته آره عزيز دلم من آتش فشان محبتم !
من نمي گم خيلي آدمم !
يا خيلي آدم بزرگي ام !
فقط پروردگارا.................
به ايشون بگو بدونند من يه عاشقم !
و عاشق عاشقانه فكر مي كنه و
عاشقانه زندگي مي كنه!
و هيشكي هم ندونه فداي نام خدائيت بشم تو مي دوني تو زندگيم تنها چيزي كه برا خودم خواستم توئي و بس!
پروردگارا تواني به من بخش تا نامت اندر دهن پير و جوان اندازم!
اي جان جان جانم نيروئي به من بخش تا به عالم و آدم بقبولانم
هيچ جايگزيني براي عشق وجود ندارد و زندگي بي آن عسل
خالي از شيريني است!نازنينم دلبرم لطفي فرما در زندگي جز حضورت
جای ديگر نشكنم !
تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري شكسته قلب من يارا به عهد خود وفا كن!
ضعيف ترين بنده هاي درگاهت و البته عاشق ترين: (ذبيح و آرزو)
فقط اي يگانه خالق بي همتاي من منتظر جواب نامه هستم زياد منتظرم نگذار...........................
خدایا... خدایا... خدایا... خدایا...خدایا...خدایا... خدایا...خدایا...خدایا... خدایا...خدایا...خدایا...خدایا...
خدایا... خدایا... خدایا... خدایا... خدایا... خدایا... خدایا ... خدایا... خدایا... خدایا... خدایا... خدایا .....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 1:8 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
به نام او كه عشقش چون خون در رگ هاي آدمي جاريست!
وبا حضورهميشه گرمش به انسان وزندگي او معني و مفهوم
مي بخشد..
.واما ذبیح اگه بخوام راست و حسيني حرف بزنم براي خود من ذبيح
مترادف كلمه عشقه ! چون با ذبيح بود كه ياد گرفتم چطور عاشق بشم
با ذبيح بود كه خدا را يافتم وطئم تازه اي از حيات را چشيدم ! ذبيح
براي من سمبلي بود ازعشق وفا وپاكي كه با آمدنش مرا كه زاهد
بودم ترانه گويم كرد سر حلقه بزم و باده جويم كرد و نيز مرا را
که سجده نشين با وقاري بودم بازيچه كوي كودكانم كرد. هر انساني
در زندگی گم گشته اي دارد كسي كه در حقيقت قسمتي از من فراموش شده
اوست بعضي ها در جستجوي او چه مجاهدت ها كه نمي كنند و بسياري آن
را به باد فراموشي سپرده اند لاكن وقتي ادمي ذبيح خويش را يافت
تولد دوباره اي را تجربه خواهد كرد چنانكه مولوي قبل از يافتن
شمسش كسي نبود جز عالمي از علماي درباره سلطاني ! راجع
چيستي عشق سخن بسيار گفته اند لاكن اين حقير فقير نيز چون
عجوبه شرق مولانا جلال الدين معتقدم ::
پرسيد یکی كه عاشقي چيست گفتم كه چو ما شوي بداني
در واقع كلمه عشق دريايست قعرش ناپديد تا خود غواص اين درياي
خروشان و پرتلاطم نگردي چيستي آن بر تو معلوم نخواهد گشت
لاكن براي آنكه عاشق شوي بايد در ابتدا به ذبيح برسي يا ذبيح
شوي ! يعني از خود بگذري تا به خدا برسي ! زيرا من و خدا هرگز
يكجا قابل جمع نيستند! اينجا سوالي نيز پديد مي آيد راستي ارزش
محبت و عشق را با چه سنگ محكي مي سنجند؟ !ما انسانها براي
چيزي كه مي خريم هزينه اي پرداخت مي كنيم تا كنون از خويش
پرسيده ايد آيا حاضري د تا كجا و چه ميزاني براي عشق خود هزينه
كنيد ؟! آيا اين عشق ارزش يك كيلو سيب زميني را دارد ؟! شايد هم
بيشتر ارزش يك ماه حقوق شما و يا ارزش يك عمر زندگي تون هر
چقدر كه باشه؟! يا بالا تر از اينها آيا آنقدر براي تان ارزش مند است
كه جان تان را در مقابلش بدهيد؟!ذبيح شمس وار مرا آموخت هر انكه
به واقع عاشق شد و عمر خويش بر سر عشق نهاد معامله اي را مي
آغازد كه در هر صورتي بازنده اين معامله نخواهد بود مگر آنكه خود
را به كم بفروشد ! راستي بر خود و دل خويش چه قيمتي مي گذاريد؟!
زنان ايراني از دستم نرنجد اگربگويم اكثراا در قراردادي كه اسمش
ازدواج است و به دروغ عشقش مي نامند خود را به كمتر از مفت مي
فروشند! آخر مگر نه اين است كه شما حواي زمانه ايد پس كو نشان
خليفه اللهي تان ! احتمالا آن جمله معروف استادم دكتر علي شريعتي از
براي همه دوستان آشنا باشد آنجا كه گفت: دوست داشتن برتر از عشق
است زيرا دوست داشتن به شنا كردن در دريا مي ماند لاكن عشق غرق
شدن در درياست ! از من مي شنويد اين سخن حكيمانه دكتر شريعتي را
بخوانيد ولي باور نكنيد! مي پرسيد چرا؟! زندگي خود شريعتي را
ببينيد وي از شدت عشق خويش را انطهار كرد! و اما ذبيح .. ذبيح از
ذبح شدن مي ايد كسي را گويند كه به قيد غرعه از جمع نور چشمان
برگزيده دست و پا بسته از براي خدا يا خدايان قربان ذبيح مي كردند از
زمان دقيق پيدايش اين سنت عجيب اطلاعي در دست نيست لاكن بنابر
آنچه در قران نقل شده است به روشني مي توان از زما ن و دلايل
مطرح گشتن اين نوع سنت در حيطه دين سخن راند ! و داستان از آن
جا مي آغازد كه شبي ابراهيم نبي در خواب صدايي آشنا را مي شنود
:اي ابراهيم فرزندت اسمائيل را از براي خدا قربان ذبيح كن ابراهيم
آشفته حالت و سراسيمه از خواب پريده خويش را دلداري مي دهد كه
اين خوابيست و نه بيش ! لاكن چون در مرتبه دوم خواب او را در برمي
گيرد همان قصه اول باري ديگر تكرار مي گردد اما اين مرتبه بالحني
تندتر چنان كه بر وي مسلم مي شود اين از جانب خداست ..فرداي آن
روز ابراهيم بار سفر بسته به كارواني كه راهي سرزمين حجاز بود مي
پيوندد و چون وارد مكه مي گردد فرزند را شخصي برومند وجواني زيبا
و آراسته مي يابد !لاكن مي داند تا ساعاتي بعد بايد دستور حضرت حق
را بر جاي آورد ..ما به درستي آگاهيم كه ايمان درجات مختلف دارد و
بالاترين رتبه آن رسيدن به مرحله يقين است و كسي را به آن مقام راه
دهند كه بر خلاف ملاك و معيار فقيهان كه مسلماني يعني تسليم حقيقي در
برابر راي خداوند بودن را به ظاهر مي دانند آن شخص به ايمان باطني
دست يافته باشد و براي دست يابي به چنين درجه اي از ايمان بايد ديد و
اعتقاد آورد چنانكه روايت است روزي شخصي از علي بن ابي طالب
سوال مي كند يا امير آيا شما خدا را ديده اي كه به او ايمان داري ؟! و
علي پاسخ مي گويد اي مرد واي بر تو مگر مي توان بدون آنكه خدا را
ديد بر او ايمان آورد شايان توضيح است فرمايش حضرت امير با
چيزي كه امثال غزالي و ملاحسين فيض كاشاني راجع ديدار حضرت
احديت درجهان بعد گفته و نوشته اند كاملا متفاوت است ..از توصيفاتي
كه راجع خصوصيات و شرح حال ذبيح در قران آمده است به روشني
مي توان نو يقين را در چهره معصومانه اسمائيل يافت ! اسمائيل يا
همان ذبيح به هنگام شنيدن دستور الهي بدون انكه چون و چرائي
بياورد دستور را مي پذيرد چرا كه به گفته عارفان مردان خدا تن
خاكي را زندان و جهان را تبعيدگاه خويش مي دانند. .به هنگام شنيدن
دستور آرامش خاصي در چهره او بوده است بي هيچ تشويش و نگراني
پدر را دلداري داده وي را بر به جاي آوردن دستو حق تشويق
مي كند و به تقويت روحيه او مي پردازد از پدر مي خواهد تا قبل از بر
جاي اوردن دستور حق راجع اين مسئله با هاجر مادرش سخني نگويد
چرا كه احتمال دارد مهر مادر به جوش آمده از انجام دستور
خداوند جلوگيري نمايد مكرر سفارش مي كند پدر جان خنجرت را تيز
تر كن و كمربندت محكم تر ببند مبادا چيزي تو را در بر جاي آوردن
دستور حق سست كند و احتمالا عجيب ترين صحنه اين ماجرا
آنجاست كه ذبيح وقتي به قربانگاه مي رسد روی ا ز پدر مي گيرد
مبادا پدرش با ديدن روي زيباي فرزند بر جواني او رحم آورده از
ذبح او خود داري نمايد!با اين همه اين ماجرا پايان دل پذيري دارد
چنانكه خداوند از قرباني كردن اسمائيل جلوگيري كرده گوسفندي را
به جاي او مي فرستند تا قرباني كنند و گوشتش در بين فقرا تقسيم
نمايند و ما تازه مي فهميم خداوند قصد آزمايش اين پدر و پسر را
داشته اند و از ابتدا نيز قرار بر قرباني كردن اسمائي نبوده است؟
راستي اسمائيل از براي خدا حاضر شد چنين از جان و جواني خويش
بگذرد ما انسانها حاضريم چقدر هزينه كنيم؟!
در آخر كلام اي ذبيح از تو متشكرم كه معلم عشقم بودي مرا
عاشقي آموختي و خاطره روز ازل را به يادم آوردي !
و تو اي مهربان ترينم
اي فاتح قلبها و سلطان هست و
نيست تو را شكر مي گويم كه هرگز
مرا به خود وا ننهادي و بگذار چنان از
عمق وجود فرياد برآورم كه تمام مهربان ها و
نامهربان ها بشنوند:
يارب دوستت دارم با تمام دل...
آرزوجان نيز برخوردار بودم كه جاي دارد اينك از وي سپاسگذاري نمايم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 15:43 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 9:30 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:5 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
آری هنوز هم حسین تنهاست! دیشب را زانوی غم بغل کرده تا صبحدم نشستم
مگر نوحه ای برای دل شکسته ام بسرایم ! اما نشد!
آخر مگر گریه مجالم می داد.. بیائید کلاه خود را قاضی قرار دهیم
به واقع چند تن از ما حقیقتا حسین را می شناسد؟ و حسین وار زندگی می کند؟!
این که همه سال را هرآن چه خواستی بکنی .. ومحرم که از راه رسید بشوی عابد
و مسلمانی آیا رسم انسانیست؟!آری من دیشب را تا به صبحدم نشستم و به تنهایی
حسین نه در زمان خودش که در عصر حاضر سخت گریستم ! و همچنان می گریستم
که ناگاه انگاری صدایی مرا مورد خطاب قرار داد.. از بهر که می گریی؟! برای چه؟!
حسین !! چه کسی برای چه کس می گرید؟! حسین خود اکنون مشغول گریستن به حال
شما مردمان است! به یاد آن جمله ماندگار از استادم دکتر علی شریعتی افتادم : که حتی
اگرامروز هم کسی بخواهدراه علی را ادامه دهد باز هم تنها می ماندو هم از سوی دشمن
کوبیده می شودهم از طرف دوست !آنانکه پیغمبر را دیده بودندو سالهادر سایه او زیسته!
تاب عدالت علی را نیاوردند!!اینک آیا ما اگر حسین زنده بود و در جمع ما حاضرضرفیت
درک و فهم عدالتش را داشتیم ؟! با حرف و سخن که نمی توان شیعه بود شیعه به معنی
پیرو است نه پیروی که تنها درحرف و سخن باشد بلکه قران کریم بر روی عمل بیشتر
تاکید می کند تا تفکر ! بزرگ و شاخص ترین خصوصیت امام حسین عشق بی حد و مرز
او نسبت به پروردگار جهانیان بود و دیگر خصوصیات همه معلول این علت اند ! و آخرین
آرزوی حسین اینکه شبی را صبر کنید تا دمی دیگر با آن معبود ازلی و ابدی گفتگو کنم !
و آخرین درس حسین به آیندگان همین بس که به گفته عارفان چند ثانیه قبل از مرگ قاتل
خویش را بخشید!!
آری بخشید چرا که حسین جز خدا نمی دید !
آنقدر در وجود حضرت حق
ذوب گشته بود که هیچ کس را جز خداوند نمی دید و مرگ برای وی آزادی از زندان
تن و تبعید گاه دنیوی و پرواز تا خانه دوست بود!!
راستی خانه دوست کجاست؟!
سخن بسیار و مجال اند ک است ..
پس بهتر آنکه من سکوت پیشه کرده تنها به نقل جملاتی از
استادم مولانا دکتر علی شریعتی کفایت نمایم همین و همین!
پای سخنان استاد!
اکنون شهیدان مرده اند و ما مرده ها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند و ما
کرها مخاطبشان هستیم! آنها که گستاخی آنرا داشتند که - وقتی نمی توانستند زنده
بمانند - مرگ را انتخاب کنند رفتند و ما بی شرمان مانده ایم صدها سال است که
مانده ایم . و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما- مظاهر ذلت و زبونی - بر حسین و
زیبنب - مظاهر حیات و عزت می گرییم! و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما
زبونان عزادار و سوگوارآن عزیزان باشیم..
خدایا ! این چه حکمت است ؟
ما که در پلیدی و منجلاب زندگی روز مره جانوریمان غرقیم باید سوگوار و عزا دار
مردان و زنانی باشیم که در کربلا برای همیشه شهادتشان و حضورشان را در
تاریخ و در پیشگاه خدا و در پیشگاه آزادی به ثبت رسانده اند .
و هر کسی اگر مسئولیت پذیرفتن حق را انتخاب کرده است و هرکس که می داند
مسئولیت شیعه بودن یعنی چه مسئولیت آزاده انسان بودن یعنی چه باید بداند که
در نبرد همیشه تاریخ و همیشه زمان و همه جای زمین - که همه صحنه ها
کربلاست و همه ماهها محرم و همه روزها عاشورا - باید انتخاب کند : یا خون را
یا پیام را یا حسین بودن یا زینب بودن را یا آنچنان مردن را یا اینچنین ماندن را .
اگر نمی خواهد از صحنه غائب باشد.
با یک متن نمی توان از چنین معجزه ای که حسین در تاریخ بشر ساخته است و
زینب پرداخته است سخن گفت فقط به این نکته اشاره می کنم که:
آنها که رفتند کاری حسینی کردند!
و آنها که ماندند باید کاری زینبی کنند!
و گرنه یزیدی اند!
این روزها تشیع علوی را باید از
تشیع صفوی تشخیص داد
درست شناخت و به آموزه هایش عمل کرد!
تشیع علوی تشیع وحدت است
تشیع صفوی تشیع تفرقه!
تشیع علوی تشیع رسم است
تشیع صفوی تشیع اسم!
تشیع علوی تشیع سرخ است
تشیع صفوی تشیع سیاه!
تشیع علوی تشیع شهادت است
تشیع صفوی تشیع عزا!
به امید آنکه پیروان راستینی برای
آن عزیزان باشیم البته به امید
پروردگار در عرصه عمل!
و سخن
آخر اینکه
راهی جز راه خدا نیست! و سعادت
و خوشبختی نیز در همین راه است ..
اول و آخر کلام را با نام خدا آغاز و ختم می کنیم
دوست دارم خدا جونم
ارادتمند همیشگی شما : تبریزلی ذبیح
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 18:24 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
عشق کلمه ای ایست عربی که از عشقه گرفته شده و عشقه نام گیاهی است خود رو و سمج که بر تن نزدیک ترین درخت به خود سخت پیچده سرا پایش در آغوش می کشد و جلوی رسیدن هرگونه تغذیه و راحتی را از جان درخت دریغ کرده درخت نگون بخت بی خواب و خوراک را ! در اندک زمانی می خشکاند ..در معنی از عشق به عنوان حد نهایت دوستی ورزیدن و محبت یاد کرده اند ..و اما عده ای بی ذوق و کم ضرفیت آدم مبتلا به عشق را مجنون یا بیمار روانی و گروهی دیگر شخص عاشق را رسیده به حد بالای مقام انسانی می دانند!به گمان حقیر فقر سرآپا تقصیر عشق تحفه ایست الهی که خالق بی همتا تنها آن را بر دل افرادی خاص در مکان و زمانی معین نازل می فرماید!از اینها که بگذریم تاآنجا که سنم قد می دهد هرگز نشنیدم کسی قادر به ارائه تعریف دقیقی از این نامعلوم معلوم این روشن نامشخص یعنی تحفه عشق باشد !نشان به آن نشان که مولا نا گفت : هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم ز آن!و آخرسر اینکه دلم از دست آنها که یا حقیقتا عشق را نمی فهمند و یا می فهمند و خود را به کوچه گیجی زده اند خون است !گمان کنم زندگی بی عشق بی مزه و بی محتواست ! اما من به گوشه ای نشسته برای نقص بعضی ها یعنی عدم توانائی آنان برای ادراک برترین موهبت الهی عشق مویه و زاری می کنم ... اراتمند همگی تبریزلی ذبیح
پای صحبت عجوبه مشرق زمین حضرن مولوی..
مازا خدا از بهر چه آورد بهر شورو شر دیوانگان را می کند رنجیر او دیوانه تر ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طرب آری درآ هر نیمه شب بر جان مست بی خبر ای عشق خونم خورده ای صبر و قرارم برده ای از فتنه روز و شبت پنهان شده استم چون سحر در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم گر در عدم غلتان شوم اندر عدم داری نظر ما را که پیدا کرده ای نی از عدم آورده ای ای هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کن و آن باده در پیمانه کن تا هردو گردد بی خطر ای عشق چست معتمد مستی سلامت می کند بشنو سلام مست خود دل را مکن همچون هجر چون دست او بشکسته ای چون خواب او بر بسته ای بشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر!
و به کسانی که عشق را نمی فهمند...
پرواز را به خاطر بسپار.. دلم گرفته است ifeel sick at heart
دلم گرفته است i feel sick at heart
به ایوان می روم و انگشتانم را igo to the porch and scratch
بر پوسته کشیده شب می کشم My fingers against the stretched skin of night
چراغ های رابطه تاریکند. Lamps of relationship are dark
کسی مرا به آفتاب no one will introduce me
معرفی نخواهد کرد To hte sun
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد no one will take me to the fast of sparrows
پرواز را به خاطر بسپار remember flight
پرنده مردنی ست .. .. The bird is to die
هدیه Gift من از نهایت شب حرف می زنم ispeak out of hte deep of night من از نهایت تاریکی i speak out of the deep of darkness و از نهایت شب حرف می زنم and out of hte deep of night اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور should you come to my house okind soul و یک دریچه که از آن Birng me a lamp and a crevice به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم of hte happy alley
این پست یک کم سور رئالیستی شد اما عیبی نداره... تا بعد !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 15:39 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
ابروی یار! دل خراب است و شب آبستن ایام وفا جرعه نوش خم ابروی شه ملک صفا عقل خام است و دل اندر خم ابروی جفا لاله گون گشته رخ یار زخون ضعفا ! مطرب عشق مطربا چنگ بزن قاصد دلدار آمد مرگ مرد و صنم از سوی جفا باز آمد پایکوب و بده آن ساغر شکرانه دوست گل رخ عشق و صفا سوی وفا باز آمد! { شمس تبریز }
ماه من!
{چهرشنبه ۲۴/۸/۸۵} تبریزلی ذبیح
شهر من را قفسی بی رنگ است! آرزو بوسه تلخی به دل پر رنج است! بیدها لرزان ! خانه ها رقصان! لای گلها نفسی دلتنگ است! چشم من گریان راز شب پنهان شهر ما دلتنگ است خانه ها در جنگ است بوی نرگس بی جان آسمان در هجران یاد زلفش به دلم شبرنگ است . ۱۴/۳/۱۳۸۳ تبریزلی ذبیح
کز لعل لبش بگرفت یک بوسه به غارت دل ! وانگه به خود آمد او از کرده او غافل فردا به قمار عشق پرداخت دلش با دین کز عشق بسوزد جان و غفلت یک مسکین!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 12:43 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
نرم افزار جدید گوگل ارث !
برای مشاهده دقیق ترین و جدیدترین تصاویر از
سطح کره
زمین این نرم افزار را دانلود نمائید ! این تصاویر توسط
ماهواره ناسا{سازمان هوا و فضای آمریکا} تهیه
شده
است و هر هفته یک بار آپلود می شود!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 20:3 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
![]() ![]() ![]()
![]()
![]()
بازبا ما سری از ناز گران دارد یار! نکند باز دلی با دگران دارد یار! خنده ارزانی هر خار وخسش هست ولی گوش با بلبل خواننده گران دارد یار آن وفایی که زمن دیده اگر هم برود چشم دل در عقب سر نگران دارد یار لاله رو هست ولی داغ غمش نیست به دل کی سرپوشش خونین جگران دارد یار می رود خوانده و ناخوانده بهرجا که رسید تا مرا در به درو دل نگران دارد یار داور دادگری هم بعوض دارم من گرهمه شیوه بیدادگران دارد یار! استاد محمد حسین شهریار
نظر یادتون نره
|
|||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 20:34 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
ذد متنی که ذیل می اید نقدی است بر نوشتار توهین امیز احسان رشیدی با عنوان {ستارخان سردار ملی} که در شماره ۷۷۷جریده شرق منتشر شده است. دکتر زرینکوب محقق ومورخ سترگ معتقداست:یک مورخ به هر میزان نیز بی طرف وپاک باشد باز ناخوداگاه وناخواسته نظرواحساسات شخصی وی درامر ثبت ونگارش وقایع تاریخی بی تاثیر نیست. پس هیچ مورخی را از نقد منصفانه گریزی نمی توان یافت. بهترانکه با عینک دکارتی به بازخوانی و نقد علمی وقایغ تاریخی بپردازیم وصدالبته به گفته امانوئل کانت گستاخی دانستن داشته باشیم {که البته این از اصول اولیه لیبرالیسم نیز می باشد}لاکن برای بازخوانی ونقد علمی وقایع وعملکرد شخصیت های تاریخی باید ابزار ومنابع مورد لزوم را دراختیار داشته وبا متد های کاردرچنین فضاهایی اشنا بود. پس نتیجه اینکه همه کس صلاحیت ورود به چنین حیطه هایی را دارا نمی باشند . سخن کوتاه کرده سروقت اصل موضوع می رویم ! اقای رشیدی در قسمتی از این مقاله اورده اند :{ در اواخر کارکه اهل تبریز به واسطه محاصره ونرسیدن اذوقه به شدت در فشار بودند با توافق کنسول روس وانگلیس:عده ای از قشون روس از راه جلفا به تبریز امده: به مقاومت ستارخان پایان دادند! ستارخان وباقرخان به همراه جمعی دیگر از روسای ازادی خواهان به کنسول گری عثمانی پناهنده شدند!}} در این رابطه یکی از قابل استناد ترین وموثق ترین کتب ومنابع کار ارزنده {قیام اذربایجان وستارخان}می باشد که توسط یک شاهد عینی یعنی اسمائیل امیرخیزی {مشاور وامین ستارخان به نگارش درامده است وی ضمن تائید صحت ماجرای پناهندگی ستارخان وباقرخان به شهبندرخانه عثمانی در بیان دلایل این اقدام وتوضیح شرایط خاص ان زمان چنین می نویسد: که ما فهرست وار می اوریم! 1-درابتدای امرستارخان وباقرخان قصد وتصمیم هیچگونه تحسن یا پناهندگی در شهبندرخانه عثمانی را نداشته واین اقدام را عملی سیاه می پنداشتند 2-مداخلات خودسرانه وناستوده قشون روس در تبریز روز به روز بر شدت خود می افزود تا کار به جایی رسید که مردم نگران شدند مبادا روس ها قصد ازار واذیت سردار و سالار را نیز در سرداشته باشند واتفاقاتی چون دستگیری حاج شیخ علی اصغر وفرستادن وی به کشور روسیه همچنین اقدام به انفجار خانه یوسف حکم ابادی بر شدت نگرانی ها می افزود .3-اعضای انجمن ایالتی وشخص نایب الایاله وکلیه ازادیخواهان به سردار وسالار توصیه کردند برای مصلحت چند روزی را در شهبندرخانه عثمانی اقامت کنند ولی ان دو بزرگوار زیر بار نمی رفتند وحاضر به پذیرش چنین درخواستی نبودند امیر خیزی که خود در این جلسات حظور داشته می افزاید اعضای انجمن عاقبه الامر از راه دیگری وارد شده گفتند: شما این همه فداکاری ها وجانبازی ها رامگر برای ان نکردید که مملکت اباد گردد وبر استقلال کشور صدمه ای وارد نشود؟؟ امروز ازادی واستقلال ایران ایجاب می کند که شما چند روزی را به نام ازادی واستقلال ایران در شهبندرخانه اقامت کنید بنابر نوشته امیرخیزی ستارخان در حالی که اقامت درکنسول گری راناگوارمی دانست بنابر مصلحت کشور پذیرفت . در همین رابطه دکتر رئیس نیا نیز چنین می نگارد : از انجا که ستارخان بزرگترین مظهر قدرت ملی وقیام ازادیخواهی ایران بود: دستگیر شدن واز بین رفتن اوبزرگترین ضربه را بر پیکر جنبش تازه پا گرفته ایالات می زد. مردم تبریز و.انجمن ایالتی به این نتیجه می رسند که برای جلوگیری از هر نوع پیش امد ناگواری ستارخان وچند تن دیگر از سران جنبش مدتی را در شهبندرخانه {کنسول گری} عثمانی اقامت کنند. البته به استنباط ما جناب رشیدی در نقل غالب روایات امده در این مقاله بیشتر منبع مورد نظرشان کتاب انقلاب ایران به قلم مستشرق غربی ادوارد بروان می باشدوجالب تر انکه این شخص خود بیشترین تحریف را راجع شخصیت وزندگی جناب ستارخان دارد وجای بسی تاسف است که هنوز چنین کتبی به عنوان منبع وماخذ در نگارش مقالات مورد استفاده قرار می گیرد. حتی احمد کسروی مورخ برجسته تاریخ مشروطیت در کتاب تاریخ هجده ساله اذربایجان دلیل عمده پناهندگی سرداربه شهبندرخانه عثمانی را نگرانی شدید اعضای انجمن ایالتی از به خطر افتادن جان سردار می داند بنابر نوشته وی انها با فرستادن میانجی : واسطه: وافرادی که خاطرشان برای سردار گرامی بود ویا اینکه از ان شخصیت ها حرف شنوی داشت سردار را به پذیرش درخواستشان مجبور نموده اند با این همه چنانکه کسروی نیز اشاره می کند سردار سخت دلتنگ بوده ودو یا سه بار بی اطلاع شهبندرخانه را ترک کرده به خانه امده است. در ان سو سید حسن تقی زاده نیزبه این مسئله اشاره کرده و دلیل پناهندگی سردار را نه از ترس جان{که بنا بر شهادت دوست ودشمن خداوند چیزی به نام ترس در وجود ستارخان نیافریده بود}بلکه بنابر مصلحت هایی می داند و از این مسئله دفاع می کند . راجه این مطلب دیگر گمان نمی رود نیاز به جمع بندی مطالب ویا توضیح بیشتر وجود داشته باشد زیرا انچه نقل شد بی شک روشن ومعلوم است . اقای رشیدی در قسمتی دیگر از نوشتار خود می اورد: {{ ستارخان همراه باقرخان در سال1328قمری وتحت فشار روس ها وبه دعوت تلگرافی اخوند خراسانی وارد تهران شد.}} در این رابطه طبق شواهد دلایل واسناد معتبر موجود چنین می توان نظر داد:1- تلگراف هایی از سوی سفرای انگلستان و روسیه به دولت وقت مخابره شد : که در انها سفرای روس وانگلستان از حظور سردار وسالار در تبریز سخت بیمناک می باشند واعلان نموده اند تا این دو از شهر اخراج نشوند امیدی به برقرای صلح وامنیت در ان شهر به هیچ وعنوان وجود ندارد .2- طبق دلایل محکم خروج سردار وسالار از تبریز حالت تبعید گونه داشته است و هیچ اختیاری در کار نیست. 3-اخوند خراسانی برخلاف نوشته جناب رشیدی : به درخواست چند تن از مجاهدین تبریز که از رفتن دو سردار به تهران سخت نگران بوده وگمان می بردند نقشه ای در کار باشد طی تلگرافی ان دو مبارز را برای زیارت به نجف فرا می خواند نه با تهران !لازم به ذکر است بنابر نوشته مرحوم کسروی سردار اسعد بختیاری وسپهدار نیز که از امدن این دو قهرمان تبریزی به تهران ناخشنود بودند قبلا همین درخواست را از مرحومین اخوند خراسانی و ایت الله مازندرانی کرده بودند. اقای رشیدی در بخشی دیگر از مقاله خود اورده اند:{{سردار ملی در جریانات سیاسی به سمت اعتدالیون متمایل شد. مدتی بعد نزاع بین اعتدالیون و دمکرات ها بالا گرفت که دولت مجبور شد با کسب اجازه از مجلس هر دو گروه را خلع سلاح کند . عده ای از اعتدالیون از جمع ستارخان حاضر به خلع سلاح نشدند . در نهایت اودر جریان محاصره محل اقامتش تیر خورد وتسلیم شد!!ستارخان با گذشت راستگو و ساده دل بود اما از ان جهت که معنی مشروطه را نمی دانست!! پس از موفقیت مشروطه حاضر به اطاعت از قانون مصوب مجلس وتسلیم اسلحه نشد!!}}اما پاسخ این قسمت: ستارخان پس از بازگشت از مجلس که در انجا موضوع خلع سلاح تصویب گردیده بود به نیروهای خود دستور می دهد تفنگ وگلوله خود را جمع اوری کنند وبرای تحویل انها به دولت اماده باشند وی اضافه می کند {کاری نکنید که کاسه ها بر سرما بشکند} بنابر نوشته کسروی که امیرخیزی نیز نزدیک به همین مطلب را اورده عده ای از افراد ضمن ابراز ناخشنودی از این اقدام به بیان پاره ای از دلایل خود می پردازند یکی انکه با این دشمنی که میان ستارخان و یپریم خان ودیگران وجود دارد بعد از گرفتن سلاهها با سردار و سالار رفتار دیگری از سوی دشمنان خواهد شدو دیگر اینکه مجاهدین از عقب افتادگی چند ماهه پرداخت حقوق خود ابراز نارضایتی می کردند . با این همه سردار معتقد بود{ این دولت را ما خود مان برانگیخته ایم و شایسته نیست که با او نافرمانی کنیم} میرهدایت حصاری می نویسد : دولت قصد داشته در عوض هر اسلحه مبلغی را به دارنده ان پرداخت کند! وی ادامه می دهد برای خلع سلاح از سوی دولت فرصت 48ساعته تائین گردید و یپریم خان ارمنی که ریاست نظمیه تهران را بر عهده داشت مامور انجام این کار شد.بنابر نوشته های متواتر ونقل شاهدان عینی سردار ملی به دلیل حرمتی که بر مشروطه و مجلس قائل بود به شدت خواهان این بود که نیروهایش سلاح های خویش را تحویل ماموران دولتی نمایند اما بسیاری از مجاهدین به دلایلی که در ذیل مطلب می اید زیر بار این کار نرفتند .1-مجاهدین حقوق چند ماهه خود را که به تاخیر افتاده بود از دولت طلبکار بودند ولازم به ذکر است دولت هیچ اقدامی در جهت پرداخت حقوق معوقه انان تا ان تاریخ نکرده بود. 2- شایعات زیادی وجود داشت یکی اینکه شایع کرده بودند دولت قصد دارند پس از خلع سلاح به قلع وقمع وزندانی کردن مجاهدان بپردازند3-بنابر نوشته های متواتر بسیاری از دشمنانی که به خون ستارخان تشنه بودند نه تنها توسط دولت خلع سلاح نشدند بلکه لباس سپاهی برتن انها کرده به خدمت دولت در امدند و این بسیار خطرناک می نمود.4- شایع کرده بودند عده ای از دشمنان که به خون سردار وسالار تشنه بودند نقشه ای ریخته وقصد جان این دو بزرگوار را خواهند کرد.5-مجاهدین قفقازی وگرجی که در قشون ستارخان حظور داشتند در صورت تحویل اسلحه امکان بازگشت به وطن برایشان مقدور نبود زیرا در ان صورت به شدت از سوی دولت روسیه با این عده برخورد می شد. مرحوم کسروی از واقعه پارک اتابک به عنوان اندوهناک ترین داستانهای تاریخ مشروطیت یاد می کند وغالب مورخان از خشونت ها و غارتگری های ارامنه و بختیاری ها در ماجرای پارک داستانها نوشته اند البته اغلب مورخان مطفق القول اند ستارخان به هیچ وجه به جنگ رضا نداشته چنانکه تا لحظات پایانی درگیری از اتاق خود خارج نشده است وگرنه محال بود کار به این اسانی تمام شود.درگیری صورت گرفته حدود هجده تن کشته و چهل زخمی {از نیروهای ستارخان}برجای ماند . ارمنی ها وبختیاری ها به خشونت وغارت وچپاول پرداختند چنانکه بیشتر مجاهدین ونزدیکان ستارخان را دستگیر کردند وجز این انکه همه چیز را از جمله دو لوح زرین که مجلس شورای ملی برای تقدیر به سردار و سالار اعطا نموده بود یه غارت بردند. راجع مطلب بعدی جناب رشیدی: نوشته اند ستارخان معنی مشروطه را نمی دانست } اما برطبق انچه به دست ما رسیده واطلاعاتی که در اختیار ماست اگر کسی وجود داشت که معنی مشروطه را می دانست همین جناب ستارخان است مستند می کنیم به این موارد:1-به هنگامی که مجلس خلع سلاح مجاهدین را تصویب نمود اول کس که برای تحکیم موقعیت مجلس اعلان کرد ما پیشتر از همه به این کار دست خواهیم زد شخص سردار ملی بود.2-وی در پاسخ مجاهدینی که او را به عدم موافقت با مسئله خلع سلاح فرا می خواندند به این نقطه اشاره کرد که این دولت ومجلس را ما خود برانگیخته ایم پس شایسته نیست با ان نافرمانی کنیم . 3- دکتر ماشاالله اجودانی در کتاب گران سنج مشروطه ایرانی با نقل جملاتی از کسروی ایستادگی مجاهدین تبریز به هنگام استبداد صغیر در مقابل سپاه حکومتی را موجب به وجود امدن روزنه امیدی در دلها می داند ودر ان سو سید حسن تقی زاده نیز بزرگترین نقش انقلاب مشروطه را از ان جناب ستارخان می شمارد با این همه چگونه ممکن است سردار ملی که خود زهر چشیده حکومتن سلطنت مطلقه بود وبرادرش اسمائیل توسط نیروهای حکومتی به قتل رسیده معنی ومفهوم مشروطیت را نداند.! 4-ستارخان طی تلگرافی به یکی از مقامات حکومتی چنین اورده است:متاسفم از اینکه تمامی فداکاری وخدمات این خادم ملت فقط برای ایجاد اتحاد معنوی مابین افراد ملت واحاد اهالی مملکت ودر حفظ شئونات مجامع وایالت قانونی است. حال حظرات اقایان که این خادم ملت را را به اتحاد و موافقت توصیه می فرمایند موجب بسی تحسر می شود . صریحا اظهار می دارم که این خادم ملت موفقیت ملت وازدیاد شوکت دولت ورفاه رعیت را خواهانم ! خود را ابداا رقیب مسند متکیان والوده ریاست نمی دانم } اقای رشیدی در ادامه نوشتار خود به نقطه خوشمزه تره سناریو می رسند :کردار وی { ستارخان} پس از رفع محاصره تبریز به رسوایی گرایید. مسئولیت شورش شاهسون ها که سرکردگانش برای انقیاد واطلاعت به اردبیل امده بودند به عهده اوست. ستارخان به انها ناسزا گفت ! وانان را رنجاند تا انها به سپاه رحیم خان بپیوندند . سردار ملی ان شهر بینوا را ترک کرد و به تبریز گریخت. در تبریز نیز مشروطه خواهان را از خود خشمناک کرد ! و خدمات او را به فراموشی کشاند!! مخبر السلطنه در مورد او می گوید!! :اگر ستارخان سواد داشت وان گرفتاری را نداشت ! مردی بود که به کار مملکت می خورد!}}و اکنون پاسخ این یاوه گویی ها :1- قبل از عظیمت ستارخان به اردبیل شاهسون ها به قتل وغارت روزگار می گذراندند واز اردبیل تا سه فرسنگی تبریز همه جا را تاراج کرده روز به روز بر شدت اعمال بیرهمانه انان افزوده می شد .2-اولا ستارخان به دستور مخبرالسلطنه {محمد قلی خان هدایت} والی تبریز به اردبیل اعزام شد ثانیا چه در میان راه یا حتی خود اردبیل سردار ملی هرچه کرد و در رفتار خود با سایرین طریقی که پیش گرفت تنها اجرای دستور می نمود و خواسته های والی را به جای می اورد. 3- عده ای از مردم اردبیل با رحیم خان مکاتبه داشته وپنهانی اسباب حظور وی در اردبیل را فراهم نمودند 4- رفتار ستارخان هرگز به رسوائی نگرائید .سردار نسبت به برخورد و رفتار قشون خود با مردم وسواس فراوان داشت از دستورات او در این زمینه می توان به یک.کسی حق بد رفتاری با مردم یا غارت اموال رعیت را ندارد 2-وی صریحا امر کرده بود اگر کسی از مجاهدین پس از فتح نقطه ای به غارت اموال مردم اقدام کنند دیگر مجاهدین سریعا او را هدف قرار داده بزنند. 5- در جنگ و درگیری پیش امده ما بین قشون رحیم خان ونیروهای کم تعداد سردار مردم وافراد اداری اردبیل کنار کشیده با سکوت خود عملا راه را برای حظور قشون رحیم خان باز کردند 6- سردار به هیچ عنوان حاظر به ترک شهر وسپردن اردبیل به قشون مخالف که سودای غارتگری در سر داشتند نبود پس مجاهدین شور کرده به تشریع و بررسی موقعیت پیش امده پرداختند وتصویب شد به دلیل نرسیدن قشون کمکی :کم تعداد بودن نیرو : پایان یافتن ذخیره فشنگ و کمبود دارو مصلحت ایجاب می کند اقدام به عقب نشینی نمایند تا از افزایش جان باختگان جلوگیری شود . سردار باز رضا نداده وخواستار مقاومت تا حد مرگ شد با این حال یاران ستارخان که خودکشی را دیوانگی می دانستند با وی تندی کرده به زور و اسرار فراوان سوار اسبش نموده اند و به زحمت از شهر خارج شدند. لازم به ذکر است ستارخان در ابتدای امر طی تلگرافی به تبریز از مخبر السلطنه درخواست سلاح و قشون کمکی می نماید که وی ضمن رد این درخواست پاسخ می دهد{ رحیم خان بیمار است و از تبریز برایش پزشک و دارو فرستاده شده و محال می نماید او در چنین وضعیتی قصد اردبیل کند. { پس مقصر اصلی ماجرای اردبیل کسی جز مخبرالسلطنه نمی تواند باشد.} و اما مطلب بعدی: دلیل عصبانیت ستارخان پس از بازگشت از سفر اردبیل به چه دلیل وعنوان بود:استادم دکتر علی شریعتی در کتاب تحلیلی از مناسک حج جملاتی اورده اند که اگر درست ودقیق بنگریم توسط ان می تونیم به ریشه دلخوری سردار ملی نیز پی ببریم. استاد چنین می نویسند:هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش ! که انقلاب : پس از پیروزی نیز :هماره در خطر انهدام است : در خطر ضد انقلاب است . مارهای سرکوفته : در گرمای فتح وغفلت جشن وغرور قدرت :باز سربرمی دارند : رنگ عوض می کنند . نقاب دوست می زنند ! از درون منفجر می کنند : غاصب همه دست اورد های انقلاب می شوند و میراث خوار خون مجاهدان وتعزیه خوان شهیدان}! بله! ستارخان چنین فضای الوده ای را تجربه می کرد او به چشم خود می دید کسانی میوه چین دست اوردهای انقلاب شدند که در حقیقت هیچ سهمی در مجاهدتها وجانفشانی هایی که برای مشروطیت صورت گرفته نداشته وچه بسا مخالفت ها می کردند واز سنگ اندازی در مسیر انقلاب مشروطه دریغ نمی ورزیدند. امثال محمد قلی خان هدایت{مخبرالسلطنه } که بعدها دستان کثیفش به خون شیخ محمد خیابانی نیز الوده شد میوه چین جانبازیها ی ستارخان و سایر مجاهدین شده بودند. حتی شایع شده بود گروهی از دولتیان معتقدند اکنون که جنگ پایان یافته باید کار سردار وسالار را یکسره کرد وقبر انها را امام زاده نمود ! در پایان مقاله اوردن چند توضیح ضروری می نماید: 1-اقای رشیدی نوشته اند{ستارخان برای امرار معاش مدتی را به راه زنی پرداخت}باید عرض شود این سخن نابجا وغیر مستند است وماجرا چیز دیگری می باشد ما برای اطلاع خوانندگان محترم ازاصل موضوع انان را به خاطره ای از زبان سرکار خانم سلطان سرداری {دختر ستارخان} در کتاب پدرم ستارخان ارجاع می دهیم. 2- ومورد اخر راجع عضویت ستارخان در فرقه شیخیه اذربایجان : در این رابطه شاید اوردن توضیحی کوتاه راجه این فرقه خالی از لطف نباشد : بنیانگذار فرقه شیخیه اذربایجان شفیع الدین ثقه الاسلام تبریزی وجانشینان او به ترتیب موسی ثقه الا سلام و بعد از وی علی ثقه الا سلام {ثقه الا سلام معروف} می باشند {لازم به ذکر است پیروان این فرقه را در اذربایجان ثقه الاسلامیه نیز می خوانند . این فرقه دوازده امامی بوده با این حال عقاید خاصی را دارا می باشند یکی انکه اصول دین را منحصر در چهار اصل توحید نبوت امامت و رکن رابع یا{باب امام} می دانند مقصود از رکن رابع شخصی است که واسطه مابین شیعیان با امام عصر باشد. از دیگر عقاید این طایفه انکار معاد جسمانی می باشد انها معتقدند پس از مرگ ادمی جسد متلاشی شده انچه باقی می ماند و روز محشر برانگیخته خواهد شد وجودیست لطیف یا {هورقلیایی}البته ذکر دو نمونه از باورهای این فرقه کافی به نظر می رسد.لازم به ذکر است ما هرچه گشتیم سند یا مدرک مستند یا مستدل یا معتبری !که اثبات کند سردار ملی در حلقه مریدان این فرقه بوده اند نیافتیم با این حال منطقا با استناد بروجود رکن رابع ماجرای عضویت سردار در این فرقه درست به نظر نمی رسد زیرا ستارخان همواره اعلان می کرد من دستورات مراجع نجف را اجرا می کنم وصریحا شخص مورد نظرش شخص مرحوم اخوند خراسانی بوداین در حالیست که به واسطه اعتقاد شیخیه بر ارتباط این رئیس این فرقه باامام عصرانها تنها تقلید از وی را می توانند جایز بدانند. اگر نوشتار بلند ما خارج از وقت وحوصله خوانندگان بوده باشد عذر تقصیر اورده اشکالات متعدد موجود در مقاله مورد بحث را دلیل طولانی بودن این یاداشت بلند می دانیم در پایان تنها به اوردن چند سطر از دکتر رضا براهنی کفایت نموده امیدواریم این سطور نافع افتد لاکن از نقد محروم نماند . {ایا مشروطیت بدون اذربایجان : که دران زمان:طبق اسناد موجود در مکاتبات وتلگراف ها ی مبادله شده{ملت اذربایجان } خوانده می شد :امکان داشت به دست بیاید؟؟ قهرمان ان انقلاب ستارخان اگر به تهران نمی رفت ایا به ان زاری و در نتیجه خدعه و خیانت کشته می شد؟؟…
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 23:24 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
خطوط خرچنگ قورباغه !
خطوط را "خرچنگ قورباغه" مي بينيد؟ فرار نكنيد. 1ـ فونت را دانلود كنيد. 2ـ در پنجره control panel روي fonts دوبار كليك كنيد تا پنجره مورد نظر باز شود. 3ـ گزينه Install new font را از منوي File همان پنجره Fonts انتخاب كنيد. 4ـ مسير فونت مورد نظر را از پنجره هاي ليست Folders، Drives همان پنجره مشخص كنيد. سپس فونت شما در پنجره كوچك list of fonts ظاهر مي شود. 5ـ حال آن را انتخاب و ok بزنيد تا فونت مورد نظر روي سيستم نصب شود. پس از اين با زدن refresh صفحه وب مورد نظر، مي توانيد آن را به راحتي بخوانيد. ولي اگر باز مشكل داشتيد، روي صفحه وب،كليك راست كنيد و در encoding گزينه User defined را انتخاب كنيد. قاعدتا با refresh كردن بايد بتوانيد صفحه را بخوانيد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 13:51 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
مخترع گیتار کیست؟!
زریاب نام یکی از موسیقیدانان بزرگ ایرانی است که اختراع گيتار را به او نسبت می دهند و در زمان حکومت عباسیان ظهور کرد. وی همدوره ابراهیم موصلی و فرزند اسحق از بزرگترین موسیفیدانان دربار عباسیان بود. ابراهیم موصلی (125-188ه.ق) فرزند ماهان فرزند بهمن فرزند پشنگ - که همگی از کشاورزان ارجان شیراز بودند - در کوفه به دنیا آمد. وی موسیقی را نزد یک زرتشتی به نام جوانویه که در شهر ری زندگی می کرد فرا گرفت و در همین شهر بود که با دختری به نام شاهک رازی وصلت کرد که حاصل ان فرزندی بود به نام اسحق. می گویند گوش موسیقی ابراهیم چنان قوی و حساس بود که اگر در میان سی نوازنده، کوک یکی از آنها نابرابر بود وی آن را به خوبی در می یافت. اما ابو الفرج اصفهانی نویسنده کتاب «اغانی» فرزند وی اسحق موصلی (225-150 ه. ق) را به دریا و موسیقیدانان دیگر را به نهر و جوی تشبیه کرده است. وی همچنون پدر از مقرّبان دربار هارون الرشید بود و نزد مامون نیز صاحب منزلتی رفیع بود. معتصم خلیفه درباره وی گفته است: «هرگاه اسحق آواز می خواند به نظرم چنین می آد که کشور من وسیعتر می شود.» از افتخارات اسحاق شاگردی چون زریاب است. زریاب(اواخر قرن هشتم میلادی) موسیقی این منطقه را به شمال آفریقا و اسپانیا برد و در آنجا رواج داد. اسپانیاییها وی را مخترع گیتار می داند. وی سیم پنجمی بر عود افزود و می گویند که ده هزار آواز را با آهنگشان از بر داشت. وی تا آخر عمر در «کوردوبا» از شهرهای اسپانیا می زیست و در آنجا یک مدرسه موسیقی بنا نهاد و تاثیر بسزایی در موسیقی اندلس داشت. ابن خلدون عالم فلسفه تاریخ و مورخ مغربی(808-732 ه.ق) درباره این شاعر، خواننده و نوازنده بزرگ چنین می گوید: موصلیان (ابراهیم و اسحق می صلی) غلامی ذاشتند که نام او زریاب بود. او فن موسیقی را از آنها فرا گرفته و در آن مهارت یافته بود. از این رو موصلیان به او رشک می بردند و او را به مغرب گسیل داشتند.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 15:24 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 14:47 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
پای صحبت استاد:
با سر تو ناله ها کردم با صدای تو من دعا کردم با نگاه تو اشنا گشتم با خدای تو بی خدا گشتم {سکوت} |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 18:34 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
ای دیار روشنم، شد تیره چون شب روزگارت
آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 14:5 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
خدایا!
واگر تنهاترین تنهاها شوم باز هم خدا هست! او جانشین همه نداشتن هاست نفرین ها وافرین ها بی ثمرند. و اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند واز اسمان هول و کینه برسرم بارد تو مهربان جاودان اسیب ناپذیر منی ای پناهگاه ابدی ! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی!
دوزخ بهشت
پروردگارم مهربان من از دوزخ این بهشت رهاییم بخش در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی وهرچشم اندازی سکوت گنگ وبی حاصلی در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم وبهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت همچون تو در انبوه افریده های رنگارنگت تنهایم تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی ! کسی رابرایم بیافرین تا در او بیارامم! دردم درد بیکسی بود.
این پست را تقدیم می کنم به استادم عشقم و مرادم حضرت {الف . ذ } و برای ایشان بهترین ارزو ها را دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 21:2 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
{ سلول های بنیادی }
چه موانعى بر سر راه اميد به درمان با سلول بنيادى انسان و درمان هاى واقعى در عرصه بالينى وجود دارد؟
چالش سلول بنيادى
رابرت لانزا-ناديا روزنتال
ترجمه:زهرا عباسپور تميجانى
سلول بنيادى، چشم انداز بازسازى اعضاى از كارافتاده بدن و درمان بيمارى هايى را كه به شيوه هاى رايج مبتنى بر دارو مقاوم هستند، به روى بيماران گشوده است. گزارش هايى كه از خواص معجزه آساى اين سلول ها مى گويند، نور اميد بر دل ها مى تابانند، اما بسيارى از پژوهش هاى علمى منتشر شده خبر از شكست مى دهند و ساير داده ها نيز در مجادلات بر سر درستى يا نادرستى استخراج اين سلول ها از جنين انسان ماهيت واقعى خود را از دست داده اند. ادعاهاى بحث برانگيز و متناقض مردم (و بيشتر دانشمندان) را گيج و سرگردان و با اين پرسش روبه رو كرده است كه آيا درمان با سلول بنيادى اساساً به لحاظ پزشكى عملى است؟
در صورتى كه محدوديت هاى مالى و قانونى در ايالات متحده و ساير كشورها بلافاصله از ميان برداشته مى شدند، آيا پزشكان فرداى آن روز قادر به درمان بيماران با سلول بنيادى مى بودند؟ احتمالاً خير. قبل از اينكه سلول بنيادى بتواند وعده هاى ايشان را تحقق بخشد، بسيارى از موانع بايد از ميان برداشته شوند و به بسيارى از پرسش ها مى بايست پاسخ داده شود. براى مثال شناسايى سلول بنيادى واقعى به تنهايى كارى دشوار و پيچيده است. براى اينكه دانشمندان بتوانند نتايج را به اشتراك نهاده و موفقيت روش هاى كنترل رفتار سلول بنيادى را ارزيابى كنند، مى بايست در ابتدا دريابند كه سلول هاى مورد مطالعه واقعاً توانايى اين را دارند كه به عنوان منشأ و يا بنياد انواع گوناگونى از سلول ها عمل كنند و در عين حال خودشان در يك وضعيت عمومى به لحاظ پتانسيل توليد سلول باقى بمانند.اما با وجود همه بررسى هاى دقيقى كه در مورد سلول بنيادى به عمل آمده است، اين سلول ها از طريق ظاهرى قابل شناسايى نيستند، بلكه مى بايست آنها را با توجه به رفتارشان شناخت. سلول هاى بنيادى جنين (ES) براى اولين بار بيش از ۲۰ سال قبل از موش ها جدا شدند. سلول هاى (ES) از بخشى از جنين مى آيند كه مراحل بسيار ابتدايى را گذرانيده و در حالت طبيعى سه لايه را در جنين شكل داده و در نهايت تمامى انواع بافت هاى بدن را به وجود مى آورد. سلول هاى ES اين توانايى را در توليد هر نوع سلول در بدن حفظ كرده و چندكاره هستند. بيشتر رده هاى مربوط به سلول بنيادى جنين انسان در دنيا از جنين هايى استخراج شده اند كه براى زوج هاى در جست وجوى بارورى مصنوعى (IVF) به وجود آمده و بدون استفاده مانده اند. پژوهشگران دريافته اند كه اين سلول ها معمولاً پس از انجماد و ذوب شدن دوباره فعال شده و قادر خواهند بود كه در يك محيط كشت، رده هاى متمايز سلولى را به وجود آورند. اما به تدريج معلوم مى شود كه تمامى رده هاى سلول هاى بنيادى جنين انسان يكسان نيستند. • در جست وجوى سلول بنيادى برخى رده ها تنها به انواع معينى از سلول ها تمايز مى يابند و برخى ديگر به آهستگى در محيط كشت رشد مى كنند. قبل از استفاده از اين سلول ها در امر پژوهش براى اطمينان از اينكه قابليت چندمنظوره بودن را دارا هستند، دو آزمايش جداگانه انجام مى شود كه هم اكنون در مطالعه بر روى سلول هاى بنيادى جنين غير انسانى رايج بوده و توسط گروهى از زيست شناسان آمريكايى و كانادايى پيشنهاد شده است بدين اميد كه استانداردهايى براى آزمايش بر روى سلول هاى بنيادى جنين انسان يافت شود. يكى از اين آزمايش ها با تزريق سلول هاى بنيادى جنين انسان به بافت بدن يك حيوان انجام مى شود. در صورت ايجاد تراتوم يعنى تومورى مشخص كه انواع سلول هاى مربوط به سه لايه جنينى را دارا است، چندمنظوره بودن تومور اثبات مى شود. روش ديگر براى اينكه سلول هاى بنيادى جنين را آزمايش كنيم، نشانه گذارى آنها و سپس تزريق آنها به جنين حيوان است. پس از تولد نوزاد حيوان اگر سلول هاى علامت گذارى شده در تمامى بافت هاى آن انتشار يافته باشند، رده سلولى، چندمنظوره در نظر گرفته مى شود. اما آزمايش سلول هاى بنيادى جنين انسان با اين روش منجر به خلق هيولايى خواهد شد كه در سراسر بدن خويش دى ان اى انسانى دارد و بسيارى اين چشم انداز را به لحاظ اخلاقى قابل بحث مى دانند، به علاوه موفقيت در آزمون اخير هميشه ضامن اين امر نيست كه سلول ها در آزمايشگاه نيز قادر به تمايز يافتن باشند. نياز به يافتن شاخص هاى قابل اعتماد تر براى شناسايى دقيق تر سلول هاى ES چندمنظوره انجام بررسى هاى گسترده براى بسته بندى ژن هايى است كه در زمان هاى مختلف در سلول هاى ES كشت داده شده فعال و يا غير فعال شده اند. داشتن چنين تاريخچه مختصرى از تظاهر ژنى نه تنها راهى براى شناسايى سلول هاى بنيادى چندمنظوره در پيش رو قرار مى دهد، بلكه منجر به آگاهى قابل توجهى نسبت به ويژگى هايى مى گردد كه بنيادى بودن آنها را سبب شده است. متاسفانه تاكنون تاريخچه تظاهرات ژنى سلول هاى بنيادى جنين نتايج متضادى به بار آورده است و جست وجو براى دستيابى به يك سلول بنيادى مشخص همچنان ادامه دارد. البته هدف از تحقيق پيرامون سلول بنيادى جايگزينى و يا بازتوليد بخش هاى از كارافتاده بدن از قبيل سلول هاى توليد كننده انسولين در پانكراس افراد ديابتيك و يا نورون هاى توليد كننده دوپامين در بيماران مبتلا به پاركينسون است. اما روش هاى مربوط به دستكارى سلول هاى بنيادى جنين براى تمايز آنها به رده هاى سلولى دلخواه هنوز فاصله زيادى با نتيجه دارند. اگر سلول هاى بنيادى جنين به حال خود در محيط كشت رها شوند، خود به خود به ملغمه اى از انواع بافت ها تبديل مى گردند. با به كار بردن مواد شيميايى در زمان مناسب ما مى توانيم آنها را به سمت يك نوع سلول و يا نوع سلول و يا نوعى ديگر هدايت كنيم. اما به نظر مى رسد كه اين سلول ها ترجيح مى دهند به بافت هاى معينى تبديل شوند، براى مثال به آسانى به بخش هايى از بافت تپنده قلب تمايز مى يابند حال آنكه تبديل آنها به ساير بافت ها بسيار دشوار خواهد بود. • واداشتن سلول ها به كار كردن از آنجايى كه هنوز علامت هايى كه در حالت طبيعى اين سلول ها را وامى دارند كه در طى نمو جنين راه معينى را برگزينند براى ما ناشناخته مانده اند بسيارى از محققين در حال بررسى جايگاه رشد طبيعى جنين هستند تا بلكه بتوانند نشانه هاى محيطى ممكن را بشناسند. ساير دانشمندان سعى دارند كه تاريخچه اى از الگوهاى تظاهرات ژنى سلول فراهم كنند تا بتوانند ژن هايى را كه مى توانند فعال و يا غيرفعال شده و سلول ها را به سوى تشكيل يك بافت ويژه هدايت نمايند شناسايى كنند. اما دست يافتن به سلول هايى كه به نظر مى رسد به هدف مورد نظر تعلق داشته باشند، تنها نيمى از اين مبارزه است. براى مثال سلول هاى بنيادى جنين به آسانى محيط كشت را پر از نورون مى كنند، اما اين سلول ها تنها در صورتى سودمند هستند كه قابل جاى گذارى در مغز زنده بوده و بتوانند با نورون هاى مجاور رابطه برقرار كرده و گفت وگو كنند. در سال ۲۰۰۱ زمانى كه «رونالد مك كى» از موسسه ملى بهداشت (NIH) از موفقيت در توليد سلول هاى مولد انسولين از سلول هاى بنيادى جنين موش كه آرزوى دانشمندان بود، خبر داد، محققين چنين پنداشتند كه به موفقيت عظيمى نايل شده اند. اما در سال گذشته، داگلاس اى ملتون از دانشگاه هاروارد آزمايش مك كى را تكرار كرد و بدين نتيجه رسيد كه سلول ها بيشتر از اينكه انسولين را توليد كرده باشند، آن را از محيط كشت خود جذب كرده اند. كشف نشانه هايى براى شناسايى سلول هايى كه واقعاً كاركرد دارند، وظيفه اضطرارى ديگرى براى جامعه پژوهشگران سلول بنيادى است. ايده آل خواهد بود اگر بتوانيم سلول هاى بنيادى جنين را به آسانى به بخشى از بدن كه تمايل به بازتوليد و بازسازى آن داريم، تزريق كرده و بدان ها اجازه دهيم تا سرنخ هاى لازم را از محيط اطراف به دست آورند. اما چندكاره بودن سلول هاى بنيادى جنين اين امر را مبدل به رويكردى بيش از اندازه خطرناك در درمان انسان مى سازد. سلول ها ممكن است تراتوما ايجاد كنند و يا مى توانند به يك نوع بافت نامطلوب تمايز يابند و يا هر دوى اينها. در آزمايش بر روى حيوانات، تراتوماهاى حاوى دندان كامل گزارش شده اند. به جاى خطر توليد تومور يا دندان در مغز يا قلب بيمار از طريق تزريق مستقيم سلول بنيادى و يا تلاش براى توليد بافت هايى كه فعاليت خاصى انجام مى دهند، بسيارى از دانشمندان اكنون به دنبال يك راه بينابينى هستند. با دستكارى سلول هاى بنيادى جنين و رسانيدن آنها به يك وضعيت پايدار كه در عين حال هنوز انعطاف پذير است، يعنى مرحله سلول نياكانى (Progenitor) ما مى توانيم از تمايز كنترل نشده سلول ها جلوگيرى كرده و در عين حال از مزيت استفاده از سرنخ هاى محيطى براى توليد سلول مطلوب بهره مند شويم. حتى اگر اين سلول هاى نياكانى قادر به فعاليت در محيط ويژه خود و توليد بافت جديد باشند، هنوز مى توانند مورد تهاجم سلول هاى بدن خود بيمار واقع شوند. سلول هاى بنيادى جنين و مشتقات آنها، همانند عضو پيوندى احتمال پس زده شدن دارند، چرا كه مثل تمامى سلول ها، پروتئين ها يا آنتى ژن هايى دارند كه از طريق آنها سيستم ايمنى، مهاجمين را شناسايى مى كند. صدها تركيب از انواع آنتى ژن ها امكان پذير است بدين معنى كه ممكن است صدهاهزار رده سلول بنيادى جنين براى ايجاد يك بانك سلولى با جفت هاى ايمنى براى اكثر بيماران بالقوه مورد نياز باشد. بدين ترتيب براى بسيارى از رده ها ممكن است به ميليون ها جنين از كلينيك هاى IVF نياز داشته باشيم.برخى از پژوهشگران استدلال كرده اند كه وجود چنين بانك گسترده اى لازم نيست چرا كه مى توان بيماران را نسبت به مشتقات سلول هاى بنيادى جنين حساسيت زدايى كرد و يا چنين مى گويند كه سلول هاى بنيادى جنين از بخشى از جنينى استخراج شده اند كه هنوز مراحل بسيار ابتدايى را مى گذراند و در نهايت تمامى بدن را به وجود خواهد آورد. از آنجايى كه سلول هاى بنيادى جنين از اين مرحله نشات مى گيرند، توانايى چندكاره بودن را در ايجاد هر نوع سلولى در بدن حفظ مى كنند. خواص آنتى ژنى سلول ها را مى توان كاهش داد. اما براى اينكه بتوان اين كارهاى چشمگير را قاطعانه به نمايش گذاشت، هنوز به زمان نياز است. در حال حاضر، تنها راه مطمئن براى غلبه بر مشكل پس زدن مى تواند اين باشد كه با استفاده از ماده ژنتيكى خود بيمار از راه انتقال هسته يا شبيه سازى، يك رده سلول بنيادى جنين به وجود آوريم. اين روش با اختلاف نظرهاى زيادى مواجه بوده و موانع عملى خودش را دارد كه بايد بر آنها فائق آمد، اما همچنين نتايج اميدواركننده اى در آزمايش بر روى حيوانات براى بازتوليد بافت هاى ازكارافتاده، به همراه داشته است. • بازگردانيدن زمان به عقب
شبيه سازى را مى توان به عنوان راهى براى ذخيره سازى مجدد توانايى بالقوه جنين در يك سلول بالغ قلمداد كرد. بدن انسان از بيش از ۲۰۰ نوع سلول تشكيل شده و در پستانداران، زمانى كه يك سلول به گروه خاصى تعلق دارد، به صورت طبيعى راه بازگشتى وجود نخواهد داشت. در اين صورت مى گوييم كه «سلول كاملاً تمايزيافته» است. يك استثنا در مورد اين قاعده اين است كه هسته محتوى ماده ژنتيكى تخمك جداشده و هسته سلول سوماتيك (سلول تشكيل دهنده بدن) به جاى آن قرار گيرد. در اين صورت، تخمك با ترفندى واداشته مى شود كه همانند سلول بارورشده رفتار كند و همانند يك جنين طبيعى شروع به تقسيم شدن مى كند. سلول هاى بنيادى كه از اين جنين به وجود مى آيد، دى ان اى سلول سوماتيك را دارا خواهند بود. اما سلول سوماتيك (بدنى) از نو برنامه ريزى شده و به مرحله سلول بنيادى بازگشته است و قادر به توليد هرنوع بافتى است.يكى از ما، اخيراً نشان داده است كه سلول هاى بنيادى تاحدودى تمايزيافته يك جنين موش شبيه سازى شده مى توانند به قلب موش دهنده تزريق شده و در آنجا در محل ضايعه ناشى از حمله قلبى جاى گرفته و ۳۸ درصد از اسكار (بافت ترميمى) را در طول يك ماه با بافت طبيعى قلب جايگزين سازند. امسال براى اولين بار با انتقال هسته سلول جسمى(غيرزايا) (SCNT)، يك رده سلول بنيادى جنين انسان توليد شده است. عده كمى از اعضاى جامعه علمى به دنبال اين بوده اند كه بدانند آيا روش انتقال هسته در مورد فيزيولوژى پستانداران، كاركرد دارد تا بتوانند موفق به توليد سلول بنيادى با كاربرد درمانى شوند، اما دانشمندى از دانشگاه ملى سئول و همكاران وى ثابت كردند كه اين كار شدنى است. تيم كره اى در فوريه گذشته اعلام كرد كه با روش SCNT موفق به ايجاد جنين انسان شده و آن را تا مرحله بلاستو سيست رشد داده و سپس سلول بنيادى چند منظوره را از آن استخراج كرده است. اين دستاورد، نقطه عطفى به شمار مى آيد. همچنين نشان مى دهد كه ما هنوز با چه مجهولاتى روبه رو هستيم. از آنجايى كه گروه مذكور، ۲۴۲ تخمك اهدايى در اختيار داشته است تا بر روى آنها كار كند، اين فرصت را داشته تا روش ها، زمان بندى ها و شرايط مختلف را در هر مرحله آزمايش كند. حتى در اين صورت هم، كار با صد ها تخمك تنها منجر به توليد يك رده سلول بنيادى جنين شده و پژوهشگران گفته اند كه مطمئن نيستند كدام يك از روش هاى آنها اين موفقيت را به بار آورده است. چيزهاى زيادى براى آموختن درباره مكانيسم اسرار آميز برنامه ريزى مجدد در درون سلول و تمامى عواملى وجود دارد كه ايجاد و كشت جنين حاصل از انتقال هسته را با اشكال مواجه مى كنند. دانشمندان هنوز مطمئن نيستند كه آيا خود اين برنامه ريزى دوباره و يا ساير روش هاى به كار رفته در مورد اين جنين ها مى تواند موتاسيون هاى ژنى ايجاد كند كه سلول هاى بنيادى حاصله را مستعد پيرى يا سرطان سازد. براى تعيين اين مشكلات بالقوه نياز به پژوهش هاى بيشترى است. موتاسيون هاى ژنى ارثى از قبيل آنهايى كه هموفيلى (نوعى بيمارى ارثى خونريزى دهنده كه به دليل كمبود يك فاكتور انعقادى ايجاد مى شود) يا ديستروفى عضلانى (گروهى از بيمارى هاى عضلانى كه به ارث مى رسند) ايجاد مى كنند نيز بايد قبل از استفاده از سلول هاى خود بيمار براى توليد سلول بنيادى، تصحيح شوند. اما روش هاى مربوط به تعديل ژن هاى خاص كه به طور روتين در مورد سلول هاى بنيادى جنين موش به كار مى روند، در مورد سلول هاى بنيادى جنين انسان نيز موفقيت آميز بوده و وسيله اى براى تصحيح موتاسيون ها قبل از كاربرد سلول ها در مورد بيماران به شمار مى آيند.همچنين سلامت كلى سلول هاى بنيادى جنين به دست آمده از جنين هاى شبيه سازى شده مورد سئوال است چرا كه تلاش براى توليد حيوانات زنده از طريق شبيه سازى با ميزان بالاى مرگ و مير و نقص هاى بدنى همراه بوده است.اگرچه زمانى كه توانايى بالقوه يك رده سلول بنيادى شبيه سازى شده از راه تزريق سلول ها به يك بلاستوسيست حيوانى در حال نمو آزمايش مى شود، حيوانات سالمى به دست مى آيند. اين نتيجه چنين پيشنهاد مى كند كه گرچه شبيه سازى توليد مثلى بيشتر از آن غير قابل پيش بينى است كه در مورد انسان به كار رود، اما سلول هاى بنيادى جنين كه از راه انتقال هسته به دست مى آيند، حداقل براى اهداف درمانى معادل سلول هاى بنيادى جنين هستند كه به طور معمول مورد استفاده قرار مى گيرند.در مورد روش متفاوتى كه سلول هاى بنيادى را بدون انتقال هسته يا استفاده از جنين هاى IVF توليد مى كند نيز مى بايست به پرسش هاى مشابهى پاسخ گفت. در فرآيندى به نام پارتنوژنز (كلمه اى يونانى به معناى «بكرزايى »)، تخمك بارور نشده با ترفندهاى شيميايى شروع به تقسيم سلولى كند، درست مانند اينكه بارور شده باشد. اين جنين هاى كاذب يا پارتنوت ها، به شكل قابل توجهى آسان تر از جنين هاى حاصل از انتقال هسته رشد مى كنند، در مطالعه بر روى حيوانات، پارتنوت ها، سلول هاى بنيادى اى ايجاد كرده اند كه قادرند در محيط كشت به چندين نوع بافت تمايزيافته، از آزمايش تراتوما موفق بيرون آمده و سلول هايى از هر سه لايه جنينى را به وجود آورند. برخلاف سلول هاى طبيعى بدن كه مجموعه اى از كروموزوم ها را از هر والد به ارث مى برند، پارتنوت ها حاوى يك مجموعه دوتايى از كروموزوم هاى تخمك دهنده هستند.اين دو برابر شدن كروموزوم ها مجموعه كاملى از ژن ها را در اختيار پارتنوت مى گذارد اما مانع از اين مى شود كه در صورت كاشته شدن در زهدان يك زن، قادر به ادامه حيات باشد، داشتن يك «والد» واحد همچنين بدين معنى است كه پارتنوت ها نيمى از تركيبات بالقوه آنتى ژنى را حمل مى كنند و از اين رو آسان تر با سيستم ايمنى بيماران جور درمى آيند. يك بانك محتوى كمتر از هزار رده سلول بنيادى پارتنوژنيك مى تواند احتمالاً با بيشتر آمريكائيان به لحاظ ايمنى شناختى جفت شود.اينكه براى آزمايش درمان انسان با هر نوع سلول بنيادى به چه زمانى نياز است، به همان اندازه كه به پاسخ به پرسش هاى محققين نياز دارد، به نظر سياستمداران نيز بستگى دارد. سلول هاى به دست آمده از سلول بنيادى جنين كه به خوبى شناسايى شده و كنترل آنها آسان است، مانند نورون هاى مولد دوپامين يا سلول هاى اپى تليومى رنگدانه دار شبكيه در كمتر از دو سال ديگر براى آزمايش هاى انسانى آماده خواهند بود. در اين ميان پتانسيل فوق العاده سلول هاى بنيادى جنين براى بازسازى، جست وجو براى سلول هاى مشابه را كه در شرايط طبيعى ترميم، در بدن فرد بالغ فعال هستند، تقويت مى كند.
• پتانسيل مخفى پوست بلافاصله پس از مجروح شدن آغاز به ترميم خود مى كند. كبد انسان مى تواند تا پنجاه درصد جسم خود را طى چند هفته بازسازى كند، درست مانند سمندرى كه دم آسيب ديده خود را بازسازى مى كند. گلبول هاى قرمز خون ما با سرعت ۳۵۰ ميليون در دقيقه جايگزين مى شوند. ما مى دانيم كه سلول هاى بنيادى تكثير شونده بايد در بافت هايى كه از چنين سرعتى در باز توليد برخوردارند، وجود داشته باشند، اما همين توانايى اين سئوال را مطرح مى كند كه چرا ساير اعضا همانند مغز و قلب، توانايى چندانى در ترميم خود ندارند، به ويژه زمانى كه سلول هاى بنيادى مورد بحث اخيراً در اين بافت ها نيز كشف شده اند.بهترين سلول هاى بنيادى شناخته شده در بدن انسان، سلول هاى بنيادى خون ساز هستند كه در مغز استخوان وجود داشته و منشاء بيش از نيم دو جين سلول خونى هستند. توانايى آنها در توليد انواع گوناگون سلول ها، حداقل در يك خانواده بافتى خاص، دليل نامگذارى سلول هاى بنيادى به «چند توانى» است.اميد زيادى است كه سلول هاى بنيادى چند منظوره مشابه يافته شده در ساير بافت هاى بدن براى ترميم آسيب به كار روند بدون آنكه نيازى به استفاده از جنين ها باشد يا حتى بهتر از آن اينكه يك سلول بنيادى بالغ با تنوع بيشتر نزديك به توانايى هاى چندگانه سلول هاى جنينى كشف شود.اما دانشمندان شروع به جست وجوى اين امر كرده اند كه آيا بازسازى طبيعى در بافت هايى كه خودشان را به آسانى ترميم نمى كنند، به گونه اى مسدود مى شود و اگر چنين است آيا رفع اين انسداد ممكن است؟ اين موضوع و همچنين پتانسيل سلول هاى بنيادى بالغ گوناگون هنوز در ميان دانشمندان مورد بحث است. ما نمى توانيم با اطمينان بگوييم كه آيا سلول هاى بنيادى بالغ ويژه هر بافت از همان بافت منشأ مى گيرند يا اينكه از اخلاف سلول هاى بنيادى خون ساز هستند. ما نه مى دانيم كه تا چه اندازه مى توان اين سلول ها را وادار به تمايزيافتگى در جهت بافت هاى متفاوت از بافت هاى ويژه آنها كرد و نه مى دانيم كه آيا اين تمايزيافتگى بين بافتى در آزمايشگاه مى تواند در يك ارگانيسم زنده تكرار شود يا خير.اين عقيده كه سلول هاى بنيادى بالغ معين ممكن است پتانسيل بالاترى داشته باشند، در ابتدا از مشاهدات حاصل از پيوند مغز استخوان سرچشمه گرفته است، يعنى زمانى كه سلول هاى دهنده متعاقباً در دامنه گسترده اى از بافت هاى گيرنده يافت شده اند. اين گزارش ها حاكى از اين هستند كه در شرايط مناسب سلول هاى بنيادى مغز استخوان مى توانند به طور فرضى در هر بخش از بدن فعال باشند. ادعاهاى مشابهى درباره سلول هاى بنيادى جنينى موجود در خون بند ناف كه به سلول هاى بنيادى خون ساز شبيه هستند، وجود دارد.اما تلاش در جهت آزمايش مستقيم اين فرضيه در ارگانيسم زنده مدركى نيافته است كه اين نقش پذيرى را تائيد كند. در گزارش هاى جداگانه اى از محققان دانشگاه هاى استنفورد و واشينگتن توصيف شده است كه از شيوه هاى قدرتمند رديابى براى دانستن اينكه آيا سلول هاى بنيادى خون ساز در بافت آسيب ديده قلب كه بافتى غيرخون ساز است، فعال هستند يا خير، استفاده كرده اند. هيچ يك از دو گروه فعاليت سلول بنيادى را در بافت جديد مشاهده نكرده اند.آنچه به طور فزاينده اى يافت شده، اين بوده است كه سلول هاى بنيادى مغز استخوان به شكل گسترده اى با سلول هاى قلب، مغز و كبد اتصال يافته و توضيحى جايگزين براى تمايز بين بافتى مفروض ارائه كرده اند. در بررسى هاى آينده در مورد توانايى بالقوه سلول بنيادى بالغ ضرورى خواهد بود كه اين فرضيه را رد كنيم كه سلول هاى بنيادى به جاى توليد سلول هاى جديد فقط قادر به اتصال با سلول هاى مجاور هستند.با اين وجود سلول هاى ويژه بافت تاكنون نتايج اميدواركننده اى نشان داده اند. در مطالعه اى كه در كشور آلمان بر روى بيماران مبتلا به آسيب شديد قلبى پس از سكته قلبى صورت گرفته است، سلول هاى نياكانى قلب خود بيمار مستقيماً به داخل سرخرگ مسدود شده تزريق شدند. چهارماه بعد اندازه بافت آسيب ديده تقريباً به اندازه ۳۶ درصد كاهش يافته و كاركرد قلب بيمار ۱۰درصد افزايش يافته است.اندك بودن تعداد سلول هاى بنيادى قابل جدا كردن از هر بافت بالغ بزرگترين مانع تكنيكى در راه كاربرد وسيع تر اين نوع بررسى در كلينيك است. در مغز استخوان موش سلول هاى بنيادى به نسبت يك در ۱۰هزار يافت مى شوند و اين نسبت در مورد انسان هنوز مى تواند باشد. در بيشتر بافت ها يك محل قابل پيش بينى براى سلول هاى بنيادى وجود ندارد و ما تنها ابزارهاى محدودى براى شناسايى آنها با استفاده از نشانه هاى سطحى يا تظاهرات ژنى در اختيار داريم.سلول هاى بنيادى بالغ پس از جدا شدن همچنين به شكل قابل توجهى كند بوده و رشد آنها نياز به كار زيادى دارد. همان گونه كه در مورد سلول هاى بنيادى جنينى صدق مى كند. اطلاعات ما در مورد عوامل موثر بر سرنوشت سلول هاى بنيادى بالغ چنان ناچيز است كه هنوز نمى دانيم آيا زمان طولانى صرف شده براى كشت آنها مى تواند بر توانايى آنها در توليد بافت در انسان تاثير بگذارد يا خير.بيش از جست وجوى سلول هاى بنيادى بيمار و جدا كردن، كشت دادن و جايگزينى آنها ممكن است ما در كشف ذخيره هاى پنهان بدن توانا باشيم. شواهد و مدارك فزاينده اى حكايت از اين دارد كه سلول هاى بنيادى مانند سلول هاى تومور متاستاز يافته به علائم شيميايى رايج پاسخ داده و به سمت بافت صدمه ديده هدايت مى شوند. يكى از ما اخيراً در مورد موش نشان داده است كه سلول هاى بنيادى كشف شده به وسيله پروتئينى به نام-1 IGF قبل از رسيدن به بافت آسيب ديده مسيرى طولانى را مى پيمايد. هدايت توانايى خود بدن براى شروع بازسازى بافت توسط سلول هاى بنيادى نياز به كسب آگاهى بيشتر نسبت به نقش اين علائم شيميايى دارد. نشان داده شده است كه پروتئين-1 IGF سلول هاى بنيادى را به سوى خود جلب مى كند، اما ما ترديد داريم كه اين مولكول همچنين بتواند برخى سلول هاى آسيب ديده را وادار كند كه به عقب برگردند و به بافت هاى مورد لزوم تمايز يابند. اين پديده كه به «بازسازى اپى مورفيك» نامگذارى شده است، دليل توانايى سمندر آبى و ماهى گورخرى در رشد مجدد اندام ها و اعضا است. كمال مطلوب «طب بازسازى» يافتن وسيله اى خواهد بود كه چنين عدم تمايز كنترل شده اى را در بافت بالغ سبب شده و به عبارت ديگر سلول كاملاً تمايز يافته را به مرحله سلول بنيادى بازگرداند. بسيارى از دانشمندان در جست وجوى مولكول هاى جادويى هستند كه اين تبديل را ميسر مى سازند و اخيراً موفقيت هاى بسيار ابتدايى گزارش شده اند. اما بازسازى درمانى از طريق عدم تمايزيافتگى بسيار دور از دسترس بوده و به احتمال زياد به درك بسيار بهترى از خود سلول هاى بنيادى چه بالغ و چه جنينى نياز دارد. • چه راهى در پيش رو است همان گونه كه غالباً در علم روى مى دهد، در مورد سلول بنيادى به همان اندازه اى كه به پرسش ها پاسخ داده مى شود، پرسش هاى جديد مطرح مى شود، اما دامنه كار گسترش مى يابد. هر آزمايشى بر روى سلول هاى بنيادى انسان در درمان بيمارى قلبى _ عروقى اميدواركننده بوده و مطمئناً در نهايت به كارآزمايى هاى گسترده ترى در آينده نزديك خواهد انجاميد. دستيابى به شواهد بسيار دلگرم كننده در مورد حيوانات آزمايشگاهى، كارآزمايى هاى درمانى مشتقات سلول بنيادى جنين در بيمارى نورودژنراتيو (كه با تحليل رفتن اعصاب همراه است) احتمالاً قريب الوقوع خواهد بود.همان طور كه منبع مناسب سلولى براى پژوهش و كاربردهاى درمانى آنها همچنان موضوع بحث داغى است، محدوديت هاى اين پژوهش پيشرفت را كند مى كنند. اما ما عقيده داريم كه توليد سلول هاى جايگزين و بازسازى اعضا اهدافى دست يافتنى و واقع بينانه هستند. باقى موانع دشوارند اما مقاومت ناپذير نيستند. Scientific American, June 2004 |
||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 20:8 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 23:20 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
مرا کسی نساخت خدا ساخت نه ان چنان که کسی می خواست که من کس نداشتم کسم خدا بود کس بی کسان او بود که مرا ساخت ان چنان که خودش خواست نه از من پرسید و نه از ان من دیگرام من یک گل بی صاحب بودم مرا از روح خود در ان دمید بر روی خاک و در زیر افتاب تنها رهایم کرد مرا به خود واگذاشت!! شهید دکتر علی شریعتی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 18:12 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
... ان خطاط سه گونه خط نوشتی یکی او خواندی لاغیر! یکی را هم او خواندی هم غیر! یکی نه او خواندی نه غیر او ! ان {خط سوم منم!} { مولانا شمس }تبریزی |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:49 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
تقویم سال ۲۰۰۶
ژانويه - انتقال رياست دوره اى اتحاديه اروپا از انگليس به اتريش.
- برگزارى مجمع جهانى اقتصاد در داووس. - كناره گيرى آلن گرينسپن از رياست بانك مركزى آمريكا. - شهر پاتراس، در جنوب غرب يونان پايتخت فرهنگى اروپا مى شود. - چينى ها حلول «سال سگ» را جشن مى گيرند. فوريه- سرآمدن مهلت قانونى اروپا براى حق راى مستقل صربستان و مونته نگرو در اتحاديه. - امضاكنندگان «پيمان كنترل تنباكو» وابسته به سازمان بهداشت جهانى (WHO) براى بحث درباره معيارهاى جهانى ضددخانيات در ژنو گردهم مى آيند. - برگزارى «كنگره جهانى مو» در لندن با حضور آرايشگران و طراحان مد. - آغاز المپيك زمستانى تورين. مارس - مراسم جوايز آكادمى علوم و هنرهاى سينمايى آمريكا (اسكار) با يك هفته تاخير _ به دليل تلاقى با اختتاميه المپيك زمستانى تورين- در لس آنجلس برگزار مى شود. - ماموريت امدادرسانى سازمان ملل در افغانستان به پايان مى رسد. - بوليوى «روز دريا» را جشن مى گيرد؛ روزى كه بيش از يك قرن پيش تمام ساحل خود را به شيلى واگذار كرد. آوريل - برگزارى اجلاس وزراى دارايى كشورهاى GV به منظور بحث درباره موضوعات اقتصادى در واشينگتن. - بهترين پيتزاپزان دنيا براى شركت در «مسابقات قهرمانى پيتزا» در «سالسوماجوره» ايتاليا گردهم مى آيند. - ژاپن «روز شوا» را به منظور گراميداشت امپراتور «هيروهيتو» و تولد دوباره ژاپن پس از جنگ دوم جهانى جشن مى گيرد. - دوستداران نويسنده ايرلندى و برنده جايزه نوبل «ساموئل بكت» صدمين سال تولد او را جشن مى گيرند. مه - چهارمين نشست مشترك كشورهاى آمريكا ى لاتين، كارائيب و اتحاديه اروپا در وين برگزار مى شود. - ستارگان هاليوود در پرزرق و برق ترين و باشكوه ترين فستيوال فيلم دنيا در كن فرانسه خودنمايى مى كنند. ژوئن - اجلاس G8 (گروه هشت) در سن پترزبورگ روسيه برگزار مى شود. - وزراى دفاع منطقه آسيا- پاسيفيك براى بررسى مسائل امنيتى در سنگاپور گردهم مى آيند. - دبيركل OECD براى اولين بار پس از سال ۱۹۹۶ تغيير مى كند. - دو ميليون نفر براى برگزارى كارناوال فرهنگى برلين گردهم مى آيند. ژوئيه - فنلاند رياست دوره اى اتحاديه اروپا را برعهده مى گيرد. - سيستم هشدار و اطلاع رسانى سونامى اقيانوس هند به طور كامل فعال مى شود. - انتخابات رياست جمهورى و كنگره مكزيك برگزار مى شود. اوت - كنگره جهانى «انرژى قابل بازيافت» در فلورانس ايتاليا برگزار مى شود. - ماموريت امدادى سازمان ملل در عراق پايان مى يابد. - سازمان ناسا براساس اطلاعات جمع آورى شده توسط كاوشگر «Gravity B» درباره صحت نظريه نسبيت اينشتين اظهارنظر مى كند. - جشنواره يك هفته اى Worldpride با موضوع تحمل پذيرى و تنوع فرهنگى در بيت المقدس برگزار مى شود. اين جشنواره كه قرار بود در سال ۲۰۰۵ برگزار شود براى پيشگيرى از همزمانى با عقب نشينى اسرائيل از غزه به تعويق افتاد. سپتامبر - شصت و يكمين اجلاس مجمع عمومى سازمان ملل در نيويورك برگزار مى شود. - اعضاى بانك جهانى و صندوق بين المللى پول در سنگاپور تشكيل جلسه مى دهند. - ساخت بناى يادبود كشته شدگان حمله يازده سپتامبر به ساختمان پنتاگون در واشينگتن آغاز مى شود. - «بنياد جهانى حيات وحش» فهرست دوسالانه خود از در معرض خطرترين گونه هاى حيوانات را منتشر مى كند. اكتبر - تاسيسات يك ميليارد دلارى بوشهر، اولين نيروگاه هسته اى ايران، وارد شبكه برق كشور مى شود. - برگزارى انتخابات رياست جمهورى در برزيل. - مسابقه «پنج اقيانوس» با حضور بهترين قايقرانان جهان از شهر بيلبائوى اسپانيا آغاز مى شود. شركت كنندگان به تنهايى دور دنيا را طى مى كنند. نوامبر - اعضاى «شوراى قطب شمال» در اجلاس دو سالانه اين شورا در مسكو درباره مسائل منطقه اى تبادل نظر مى كنند. - برگزارى انتخابات كنگره آمريكا. - دوازدهمين اجلاس «آسه آن» با حضور رهبران ۱۰ كشور آسياى جنوب شرقى در فيليپين برگزار مى شود. - نمايندگان ۱۰۰ كشور براى شركت در كنفرانس «دموكراسى هاى جديد يا احيا شده» در دوحه قطر گردهم مى آيند. دسامبر - دومين دوره پنج ساله دبيركلى «كوفى عنان» در سازمان ملل به پايان مى رسد. - پانزدهمين دوره بازى هاى آسيايى در دوحه قطر برگزار مى شود. - كار ساخت «جزيره نخل» مصنوعى دبى با چهار ميليارد دلار هزينه با حدود دو هزار واحد ويلاى لوكس. {به نقل از سالنامه اکونمیست}
سفر تاريخى تركيه
رجب طيب اردوغان
نخست وزير تركيه
چشم انداز عضويت تركيه در اتحاديه اروپا يكى از مهمترين مباحث جدل برانگيز در اروپا در سال ۲۰۰۵ بود. اهميت اين موضوع، با توجه به پيامدهاى دامنه دار عضويت تركيه كه بسيار فراتر از روابط دوجانبه تركيه و اتحاديه اروپا و منطقه اى است كه تركيه در آن قرار دارد كاملاً قابل درك است. در اين بين اين سئوال پيش مى آيد كه چه رويدادهايى در سال ۲۰۰۶ و بعد از آن پيش روى تركيه است؟ براى ارزيابى موثق و معتبر از آنچه در انتظارمان است، شايد نگاهى به گذشته مفيد واقع شده و دستاوردها و پتانسيل هاى تركيه به درستى شناخته شود. جمهورى تركيه از زمان پيدايشش همواره در جست وجوى اين بوده كه به يكى از اعضاى سازنده و مسئوليت پذير جامعه بين المللى تبديل شده و به همين منظور براى ايجاد محيط سرشار از صلح و شكوفايى تلاش مى كند. براى رسيدن به اين هدف علاوه بر برقرارى ارتباط با نهادهاى غربى از جمله عضويت در شوراى اروپا، ناتو و OECD از اواخر دهه ۱۹۵۰ قصد داشت بخشى از روياى اروپاى كبير باشد كه اكنون در اتحاديه اروپا تجسم يافته است. در نتيجه، سال ۱۹۶۳ تركيه به يكى از اعضاى وابسته جامعه اقتصادى اروپا (نام اتحاديه اروپا در سال هاى دهه ۶۰) تبديل شد و در همان زمان هم توافق بين طرفين به عمل آمد كه سرانجام تركيه به عضويت دائم اين جامعه درآيد. از سال ۱۹۹۶ تركيه با اتحاديه اروپا اتحاديه گمركى دارد در حالى كه هيچ يك از كشورها پيش از پيوستن به اتحاديه اروپا از چنين مزيتى برخوردار نبودند. در طول اين زمان ما منابع سياسى، اجتماعى و اقتصادى خود را بسيج كرديم تا به روياهاى دموكراتيك مردم تركيه تحقق بخشيم و چشم اندازهاى ما براى پيوستن به اتحاديه اروپا يقيناً باعث تقويت تحقق اين روياها مى شود. براى مثال در سال ۱۹۹۹ وقتى رهبران اروپا رسماً تاييد كردند تركيه در وضعيتى است كه آمادگى پيوستن به عنوان عضو دائم اتحاديه دارد، فرآيند اصلاحات به منظور تامين معيارهاى لازم براى آغاز مذاكرات تسريع شد. در نتيجه با به رسميت شناختن موفقيت تركيه در اجراى اصلاحات، اتحاديه اروپا گفت وگوهاى خود را با تركيه در اكتبر ۲۰۰۵ آغاز كرد. ما اكنون در اثناى آماده سازى تركيه هستيم و آخرين گام ها براى عضويت در حال پيموده شدن است. ترديدى نيست در سفر طولانى پيش رو، براى دست يافتن به نتايج موفقيت آميز نياز به تلاش از هر دو طرف (تركيه و اتحاديه اروپا) است. تركيه به نوبه خودش مصمم است كه در مسير مدرن سازى و اصلاحات پيشرفت كند. دليلش اين است كه كسب بالاترين استانداردهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى با اهداف ملى مردم تركيه مطابقت دارد. در حقيقت، بينش و آهنگ فوق العاده براى تحقق اصلاحات، به خصوص در چند سال اخير تركيه را در مسيرى غيرقابل بازگشت قرار داده و اين اصلاحات، بدون حمايت قاطع افكار عمومى تركيه ممكن نبود. اكنون اين اتحاديه اروپا است كه بايد به تعهداتش عمل كند و همبستگى خود را با تركيه به نمايش گذارد و تمام تلاش خود را به كار بندد تا روند مذاكرات پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا آن طور كه شايسته است حفظ شده و پيشرفت كند. با توجه به پتانسيل هايى كه عضويت تركيه در اتحاديه اروپا براى هر دو طرف- و حتى جهان به طور كلى- ايجاد مى كند روابط ما شايسته كمتر از آن نيست. • پلى به جهان وسيع تر در حقيقت آنچه از تركيه برمى آيد مهمتر از آن است كه اتحاديه اروپا بتواند از آن صرف نظر كند، به خصوص براى نقشى كه اتحاديه اروپا براى خود در قرن بيست ويكم قائل است. عضويت تركيه به روياى وحدت در قاره اروپا عينيت مى بخشد و به اتحاديه امكان دسترسى بيشتر داده و شرايط را فراهم مى آورد تا اتحاديه اروپا بازيگر موثرى در امور جهان باشد. اهميت تركيه به عنوان تسهيل گر نزديكى فرهنگ ها و تمدن ها- كه مى تواند به گسترش ارزش هاى پذيرفته شده جهانى در گستره جغرافيايى وسيع تر كمك كند- به خوبى و به شكلى فراگير بازشناخته شده است، به خصوص بعد از حملات يازده سپتامبر ۲۰۰۱ به ايالات متحده و ادامه يافتن حملات تروريستى كه همه را تهديد مى كند. عضويت تركيه در اتحاديه اروپا مطمئناً نقش اين كشور را به عنوان پلى ميان فرهنگ ها و جوامع برجسته خواهد كرد. عضويت ما به جهان نشان خواهد داد از لحاظ تمدن نقطه مقابل يا وجه تمايز دموكراسى، تجدد [مدرنيته] و اصلاح طلبى مذاهب و فرهنگ ها نيستند بلكه تركيه مقابل استبداد، افراطى گرى و رخوت [خمودى] است. در چنين اوضاع و احوالى، نكته بسيار آموزنده و روشنگر اين است كه در دنياى اسلام، هم در سطح روشنفكران و هم در سطح عامه مردم، علاقه وافرى به فرآيند اصلاحات و پيشرفت به سوى عضويت در اتحاديه اروپا ديده مى شود. دورنماى اقتصادى و جمعيت شناختى تركيه نيز مزيت ديگرى براى اتحاديه اروپا محسوب مى شود، به خصوص وقتى كه زمان عضويت دائم تركيه به اتحاديه اروپا فرا مى رسد. اتحاديه اروپا در آتيه نه چندان دور با جمعيتى بسيار مسن روبه رو مى شود كه از لحاظ اقتصادى چالشى بزرگ محسوب مى شود. يكى از شگفت انگيزترين ويژگى هاى پتانسيل اقتصادى تركيه، نرخ بالاى رشد و اين حقيقت است كه در دهه آينده اين نرخ رشد بالاتر از حد متوسط OECD خواهد بود. با نگاه به آينده، مذاكرات مربوط به پيوستن تركيه به اتحاديه اروپا و به دنبال آن تحقق عضويت فرصت بزرگى براى تركيه است كه پتانسيل هاى خود را در جهت منافع دوسويه از طريق سرمايه گذارى، همكارى و داد و ستد بيشتر هدايت كند. با توجه به موارد اشاره شده، واضح است كه ما همه يك اولويت و سرفصل حقيقتاً مشترك داريم كه مى تواند راهنماى ما در سال هاى آينده باشد. اكنون بر همه ما واجب است كه براى تحقق اين نويدها و وعده ها وفادار بمانيم. هرچه باشد، تمام كسانى كه به تركيه و اتحاديه اروپا كمك كنند اين سفر به پيشرفت خود ادامه دهد اين افتخار نصيب شان مى شود كه سهمى در تاريخ در حال شكل گيرى تركيه داشته باشند. نابينايى نسبت به قانون
تهديد آزادى هاى مدنى
از بمب گذارى هاى جولاى ۲۰۰۵ در لندن چندى نگذشته بود كه نخست وزير انگليس در بيانيه اى در جمع مردم اعلام كرد تغيير رژيم حقوقى را در دستور كار خود قرار داده است. تونى بلر در صحبت هايش چنين اظهار كرد كه «بگذاريد هيچ جاى شكى براى كسى باقى نماند. قوانين بازى در حال تغييرند.» در حقيقت وى از زمان تصدى مقام خود تاكنون در پى تغيير و ايجاد نوآورى در نظام قضايى كيفرى بوده است و همواره بر تصميم قاطع خود مبنى بر ايجاد توازن دوباره در نظام قضايى تاكيد كرده است، توازنى كه موكداً به نفع قربانى است، تعداد دادگاه هاى هيات منصفه را كاهش مى دهد، قوانين قديمى كه به اعتقاد وى باعث دشوارى صدور محكوميت از سوى دادگاه ها مى شدند را حذف مى كند و از همه مهمتر، معيار اثبات جرم در مواردى كه وى مطمئن است با مخالفت مردم روبه رو نمى شود را _ مانند رفتارهاى ضداجتماعى و تروريسم _ كاهش دهد. چنين موضوعى مورد استقبال عموم مردم واقع مى شود و در كسوت «افزايش قدرت مردم»، قدرت بسيار بيشترى را دراختيار حكومت قرار مى دهد. هرگونه مخالفتى عليه اين اقدامات كه حركتى جدى در راه دورى از اصول پذيرفته شده پيشين هستند، توسط طرفداران دولت نفى خواهد شد، با اين بهانه كه تمام اين اقدامات قانونى اند و درك ضرورت آنها دشوار است. در حقيقت آقاى بلر در سخنرانى هاى خود علاقه بسيار داشته تا ادعا كند نظام قضايى انگليس بسيار قديمى و متعلق به دوره چارلز ديكنز است، و چنين سيستمى براى قرن ۲۱ مناسب نيست. به علاوه اينكه دنيا پيشرفت كرده و نياز به هيات منصفه و يا معيارهاى بالاى اثبات جرم ديگر توجيه پذير نيست. اكنون بايد باور كنيم كه حكومت از اين پس بى آزار است و ديگر نمى تواند تهديدى براى شهروندان قلمداد شود. قاضى ها كه زمانى از سوى حزب كارگر به خاطر تعلق به جناح راست و متعصب بودن سرزنش مى شدند، اكنون زمانى كه نقش مستقل خود را در حيطه قانون اساسى ايفا نموده و در دادگاه ها عليه دولت راى صادر مى كنند، آزادى خواهان خوش قلب ناميده مى شوند.
البته آقاى بلر درست مى گويد كه هيچ نهادى نبايد در برابر تغيير مقاوم باشد، اما اصلاحات بايد با آگاهى حقيقى از علت اصلى وجود اصول بنيادى صورت پذيرند. رفتار با قربانيان جنايات بايد با ملاحظه بيشترى صورت پذيرد، اما اين كار را مى توان بدون قربانى كردن آزادى هاى مدنى هم انجام داد. يكى از بزرگترين اشتباهات دولت اين است كه آنها هميشه در پى دستچين كردن نكات مثبت ساير نظام هاى حقوقى هستند، بدون توجه به تفاوت هاى بنيادين اين نظام ها با يكديگر. پيوندهاى حقوقى نيز مانند پيوند اعضا در پزشكى، اغلب با شكست مواجه مى شوند، زيرا سيستم ايمنى را دچار چالش مى نمايند. در تلاش هاى عاجلانه اخير كشورمان براى عقب نماندن از فعاليت هاى حقوقى نه چندان جالب ديگر همسايگان اروپايى اش _ مانند بازگرداندن مردم به كشورهايى كه ممكن است در آنجا شكنجه شوند _ آنچه كه فراموش شده تفاوت در اصول و مبانى ما است. نظام حقوقى خصمانه بريتانيا بر مبناى ظن صحيح نسبت به قدرت حكومت پايه ريزى شده، اين درحالى است كه نظام استنطاق گونه ساير كشورهاى قاره اروپا اعتماد بيشترى به حكومت، به عنوان حامى آزادى هاى فردى نشان مى دهد. واضح است كه حفاظت از شهروندان وظيفه حكومت است و بايد به انجام موثر اين نقش، ترغيب شود. اما اين بدان معنا نيست كه حكومت، دلسوزانه تر از آنچه كه بايد عمل كند. دولت ها ظن به قدرت حكومت را دوست ندارند و به حال نظام هايى كه اين چالش را در خود ندارند، غبطه مى خورند. جرم هاى خيابانى دغدغه همه ما است، ما همگى از تروريسم وحشت داريم. اما موانع متوقف كننده يا تعديل كننده اى كه در نظام حقوق عرفى هستند، همگى هدفى دارند و نتيجه تجربيات تلخ اند. آنها به عنوان موانعى در راه سوءاستفاده صاحبان قدرت عمل مى كنند. به ياد داشته باشيد زمانى كه حكومت بيش از حد قدرتمند شود، مى تواند در مقايسه با اشخاص، جرم هاى بسيار بزرگترى مرتكب شود. در نظام حقوق عرفى، نقطه شروع موقعيتى خنثى نيست. شروع كار با ارجح قرار دادن حقيقت است يعنى اين فرض كه متهم بى گناه است. اساس نظام حقوقى ما بر اين ارزش بنيادين استوار است كه محكوم نمودن شخصى بى گناه بسيار بدتر از آزاد گذاشتن فردى گناهكار است. هم اكنون اين ارزش بنيادين در معرض خطر قرار گرفته است. پيش بينى اينكه در سال ۲۰۰۶ شاهد از بين رفتن بيشتر آزادى هاى مدنى خواهيم بود احتياج به هيچ توانايى پيشگويى خاصى (همچون كاساندرا) ندارد، زيرا هم اكنون كارت هاى شناسايى شهروندان در حال توليد شدن اند، آزادى بيان محدودتر مى شود و آنچه كه از تصميمات شتابزده درباره تغيير نظام حقوقى برمى آيد اين است كه قانون فرض را بر اين اساس مى گذارد كه فرد دستگير شده مجرم است و بايد جريمه پرداخت كند، در حالى كه پس از طى اين جريان مى تواند ادعاى متقابل كند. البته تلاش هاى بيشترى نيز براى محدود كردن آزادى مقامات قضايى در تصميم گيرى هايشان انجام خواهد پذيرفت. از همه شرم آورتر، ترس از اين است كه شاهد تلاش هاى بريتانيا در جهت تضعيف معاهدات بين المللى درباره شكنجه باشيم. زمانى كه دموكراسى هاى پخته و بالغ ادعا مى كنند اطلاعاتى كه ممكن است به واسطه شكنجه به دست آمده باشد در دادگاه قابل استناد است، ما نيز به تنزل شأن حقوق بشر در سرتاسر دنيا كمك مى كنيم. نقش قانون به وجود آوردن رژيمى موثر جهت حل منازعات در وضعيتى است كه احساسات شديد بر اوضاع چيره شده است. زمانى كه حوادثى ناگوار مانند بمب گذارى هاى ماه جولاى اتفاق مى افتد، تعيين قوانين سركوب كننده اغوابرانگيز است و هر كس در چنين شرايطى به قانونمندى توصيه كند مورد هجوم قرار مى گيرد. شرايط طورى است كه بسيارى از كسانى كه اهل مصالحه اند را به سكوت وامى دارد، به واسطه شرايط حاضر سكوت اختيار مى كنند. اصول و مبانى تا زمانى كه مورد آزمايش قرار نگرفته باشند، ساده به نظر مى رسند. تروريسم يكى از بزرگترين چالش هايى است كه در برابر حاكميت قانون وجود دارد. در رويارويى با چنين تحريكاتى، وسوسه شدن به تغيير قوانين دقيقاً همان فشارى است كه تروريست ها سعى در القاى آن دارند و اگر مراقب نباشيم، اقدامات عاجلانه مى توانند باعث نابودى پربهاترين آزادى ها شوند. ![]()
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:13 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
{ نفس برامد و کام از تو برنمی اید فغان که بخت من از خواب در نمی اید بسم حکایت دل هست با نسیم سحر ولی به بخت من امشب سحر نمی اید در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز بلای زلف سیاهت بسر نمی اید } { حافظ شیراز }
نان را از من بگیر اگر می خواهی هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه! گل سرخ را از من مگیر سوسنی را که می کاری ابی را که به ناگاه در شادی تو سرریز می کند موجی ناگهانی از نقره را که در تو میزاید از پس نبردی سخت باز می گردم با چشمانی خسته که دنیا را دیده است بی هیچ دگرگونی اما خنده ات که رها می شود وپرواز کنان در اسمان مرا می جوید تمامی درهای زندگی را به رویم می گشاید . عشق من خنده تو در تاریک ترین لحظه ها می شکفد واگر دیدی به ناگاه خون من بر سنگ فرش خیابان جاریست بخند زیرا خنده تو برای دستان من شمشیری است اخته بخند بر شب بر روز بر ماه بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره براین پسر بچه کم رو که دوستت دارد اما انگاه که چشم می گشایم و می بندم انگاه که پاهایم می روند و باز می گردند نان را هوا را روشنی را بهار را از من بگیر اما خنده ات را هرگز ! تا چشم از دنیا نبندم!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:46 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
داستان کوتاه :طناب داستان درباره یک کوه نورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود .او پس از سالها اماده سازی .ماجراجویی خود را اغاز کرد ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود .شب بلندی های کوه را تماما در برگرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید همه چیز سیاه بود .اصلا دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .همان طور که از کوه بالا می رفت .چند قدم مانده به قله کوه .پایش لیز خورد .و در حالی که به سرعت سقوط می کرد از کوه پرت شد .در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را در مقابل چشمانش می دید .و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را در خود می گرفت .همچنان سقوط می کرد و در ان لحظات ترس عظیم.همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش امد .اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است .ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد .بدنش میان اسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود .و در این لحظه سکون برایش چاره ای نماند جز ان که فریاد بکشد {خدایا کمکم کن}ناگهان صدای پرطنینی که از اسمان شنیده می شد جواب داد:{از من چه می خواهی} کوهنورد گفت:ای خدا نجاتم بده ! خدا پاسخ داد: واقعا باور داری که می توانم تو را نجات بدهم کوهنورد پاسخ داد:البته که باور دارم خدا گفت:اگر واقعا باور داری طنابی را که به دور کمرت بسته است پاره کن!! یک لحظه سکوت و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسپد! گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند . بدنش از یک طناب اویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !! و شما ؟ چه قدر به طنابتان وابسته اید؟ ایا حاظرید ان را رها کنید ؟؟ در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید هر گز نباید فکر کنید که او شما را فراموش کرده است همواره به یاد داشته باشید که او شما را با دست راست خود نگه داشته است از داستان طناب ترجمه {سرکارخانم پرستو ابراهیمی} انتشارت: جیهون |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 16:37 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
خنده را باید دید همچو گل بر لب سرخ اشک را فهمید
همچو خون بر دل گرم شیشه را باید بوئید تا به میقات گل سرخ که در ان متجلی شده ره یافت شمع را بوسید> تا به خاموشی یک دل > علفی زندگی از سر گیرد واژه ای باید ساخت چون گیاهی قاتل عشقه ای دیگر شد زندگی ها برچید رنج را باید دید دلربا چون شبنمی خندید درورای سرد تنهایی چون خدا باید شد> نه > خدا باید شد اسمانی خندید!! { ذبیح تبریزلی }
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 19:41 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی مغرور وبازیگوش واو دم گرم خوشش را سخت بران بفشارد وخواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد بدینسان بشکند در من سکوت مرگ بارم را.. از فیلسوف معاصر شهید {دکتر علی شریعتی}
یک داستان کوتاه به نقل از کتابچه جای پا خوابی دیدم ... خواب دیدم در ساحل با خدا قدم می زنم. بر پهنه اسمان صحنه هایی از زندگی برق زد .در هر صحنه .دو جفت جای پا روی شن دیدم یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا وقتی اخرین صحنه در مقابلم برق زد به پشت سر و به جاهای پای روی شن نگاه کردم متوجه شدم که چنیدن بار در طول مسیر زندگی ام .فقط یک جفت جای پا بر روی شن بوده است و همچنین متوجه شدم که این در سخت ترین وغمگین ترین دوران زندگی ام بوده است . این واقعا برایم ناراحت کننده بود و در باره اش از خدا سوال کردم خدایا تو گفتی اگر به دنبال تو بیایم در تمام راه با من خواهی بود ولی دیدم که در سخت ترین دوران زندگی ام .فقط یک جفت جای پا وجود دارد نمی فهمم چرا هنگامی که بیش از هر وقت دیگر به تو نیاز داشتم مرا تنها گذاشتی؟؟!! خدا پاسخ داد :بنده بسیار عزیزم من در کنارت هستم وهرگز تنهایت نخوام گذاشت اگر در ازمون ها و رنج ها فقط یک جفت جای پا دیدی .زمانی بود که ترا در اغوش حمل می کردم !! منبع:کتاب جای پا ترجمه سرکار خانم پرستو ابراهیمی انتشارات :جیحون ایا می دانید: یونسکو فارسی را زبان محسوب نمی کند و جزو لحجه های زبان عربی می داند.! ایا می دانید لاتین در اصل الفبای ترکی زبان ها بوده و یونانی ها ان را از انها گرفته اند.! ایا می دانید اسم قاره اسیا یک اسم ترکی است! ایا می دانید در زمان حکومت صفویان و قبل از به قدرت رسیدن شاه عباس ترکی زبان رسمی کشور بوده! ایا می دانید نام دریای خزر یک نام ترکی است! ایا می دانید بنا به نظر پروفسور دیوید رول تبریز همان بهشت عدن می باشد یعنی سرزمینی که ادم و حوا در ان زندگی می کردند! ایا می دانید زبان ترکی جزو سه زبان کامل دنیاست! { بابا دیگه خیلی ناسیونالیستی شد}!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 17:7 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
{دیشب مرگ جسم تنها و خسته مرا بلعید ومن او را
ارزوها داشتم دریغا دریغا غم زمانه رویم به زردی کشیده بود اشکارا شورشی برجان خویش ساختم وگداختم اما من لذت شکنجه خویش را لای دندانها حس خواهم کرد وجای سیلی باد را برگونه ام به بوسه ای خواهم نواخت تن زخم الود شرم را خواهم درید وچرک لای زخم ها را خوراک روزانه ام خواهم ساخت!! اما اندکی صبوری پیشه باید کرد وانگاه صبر را مثله باید نمود وجای پنجه های مرگ را مکیدن گرفت واما من نیستی را مرگ خواهم شد وعشق را در صلیب تن دربند خواهم کشید تا شاید رنج طلوع شبی دیگر را به جان بخرد ودر سکوت مرگ بار سلول های تنم لبخند خویش را نثار دون پایگان حباب گون کند تا شاید ار رنج من قاصدکی راز ماندن اموزد و پروانه ای از خون های لخته لخته شده قلبم دوباره متولد گردد اما مرهمی هست؟ کز رنج های هزار سر این روح سرگردان در ازمندی وحیرانی شگفت جهان شبنمی بکاهد ها < ها< شاید گمان نمی رود < شاید > جز زندگی هیچ !! جز لحظات حامله گشته از مرگ هیچ!! {انگار مرگ در چشمان زمان تخم گذاشته} جززندگی هیچ ! هیچ!! فوت!! تصویری از نقاش سور رئالیست سالوادور دالی { شعر خداحافظ جوانی از دست رفته ام} خداحافظ ای یار شیرین بهار ترا می سپارم به باد شمال خداحافظ ای غنچه اشنا مگو با کس ان نغمه جانفزا خداحافظ ای شهد عیش و صفا سلامت بماند رخ دل گشا خداحافظ ای قلب سنگین یار که کشتی مرا با لب همچو نار خداحافظ ای چشم میگون یار که بردی زما دل نکردی وفای خداحافظ ای شهر خونین لبان زما قصه ای ماند و دیگرفغان خداحافظ ای نازنین زلف یار که رفتی زدستم نماندم قرار خداحافظ ای مرد تنهای غار نگفتی تو را شب زهجران یار خداحافظ ای مهرخ بت مثال مکیدی تو خونم نماندش بهار خداحافظ ای اشک های غمین که کشتم شب ظلمت و روح کین خداحافظ ای لعبت مست حال دریدند قلبم زعشقت هرای!! { تبریزلی ذبیح} شعر شعر شعر باید بارید همچو برف جاری گشت همچو اب پاک باید شد ضجه باید زد تا به دیدار تن مرمری قاصدکی چله نشست تا به یک بوسه به خاک دم گلدان جان داد شمع باید شد وبه باغی پرگل نور رساند برف باید شد وغم باغچه را روی ستاند زار باید زد گریه باید شد تا به یک اشک دل باغچه را عریان ساخت تا به اواز عطش ایمان داشت سکته باید زد خنده را باید بوئید تا شقایق راهی نیست تا به یک بوسه به خاک دم گلدان جان داد!! { ذبیح تبریزلی}
کاری از استاد مینیاتور ایران { محمود فرشچیان} جملات قصار
۱ـبکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در انچه که به ان می نگری. اندره زید ۲ـ هنر دروغی است که حقیقت را بیان می کند.پیکاسو ۳ـ عشق جهنمی است که بهشت می نویسندش.وحید انزابیان
صاحب دولت را واجب باشد که هنرمندان را نکو دارد تا بی هنران راغب شوند وهنر بپرورند وفضل و ادب شایع گردد.سعدی حقیقت واقعی در سکوت نحفته است.پیکاسو نمی توانم پنجره خانه ام را به روی نسیم ببندم.اما باید مراقب باشم که طوفان مرا از پای نیفکند.مهاتما گاندی بسا سخن که از حمله مسلحانه کارگر تر است.امام علی ع هیچ عاملی به قدر خوب حرف زدن نفوذ شخص را زیاد نمی کند.جان دپیر اگر یک فلج مادر زاد قهرمان دو ماراتن نشود مجرم است و مقصر .ژان پل سارت ان زن دارای عقل وهوش است وچگونه ان را یافت؟ گویند مردی به خاطر او عقل از کف داد اما او قبل از این بی احتیاطی عقل در سر داشت ایا او عقلش را در راه شیطان گم کرد نه! او عقل را در گرو ان زن نهاد}.فردریش نیچه باید دنیا را عوض کرد و سپس این دنیای عوض شده را بار دیگر عوض کرد.برتولد برشت پول می تواند رحمتی از بهشت باشد یا بلیت ورود به جهنم۰جان گری ایا غم انگیز نیست که اکثر مردم پس از بیمار شدن در می یابند که زندگی زیباست.یوستاین گاردر خداوند را می توان در لبخند گل های بهاری به هنگام سحرگاهان ملاقات نمود.ف .ر مرمر هرچه تراش بخورد باشکوه تر می شود.میکل انژ اشخاص بزرگ وبا همت به کوه مانند هر چه به انان نزدیک شوی عظمتشان بیشتر برتو معلوم می شود ومردم دون همت سراب را مانند چون کمی به انان نزدیک شوی پستی وناچیزی خود را برتو اشکار می سازند. گوته صاف ترین یخ برای کسی که رقصیدن وسر خوردن می داند بهشت است. فریدریش نیچه انسان جدا از خداوند انسان نیست. رژه گارودی اگر راهش را بدانی می توانی هر سخنی را بگوئی و راهش را ندانی هیچ. مهمترین مسئله دانستن ان راه است. جرج برنارد شاو انان که نخواهند چیزی را تقلید کنند نمی توانند چیزی را خلق کنند.سالوادور دالی چه کسی را بد می دانی ان کسی را که میخواهد همه را شرمسار کند.فردریش نیچه باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید هیچ نمی دانید.منتسکیو من حقیقت را راجه زنان هنگامی خواهم گفت که تا لب گور بیش از یک قدم فاصله نداشته باشم!!لئو تولستوی یک تابلوی نقاشی از لئوناردو داوینچی در نشنال گالری لندن وجود دارد که من قبلا ندیده بودم یعنی در سفر قبلی ام به لندن .محشر است همه چیز در یک رنگ ابی سبک حل شده است.مثل ادم +سپیده دم.دلم کمی خواست خم شوم و نماز بخوانم مذهب یعنی همین و من تنها در لحظات عشق و ستایش است که احساس مذهبی بودن می کنم.فروغ فرخ زاد
{این همه برگرفته از کتاب بادهای بشارت اور {جملات قصار} به کوشش:وحید انزابیان
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 21:21 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
جملات قصار
![]() ![]() ![]()
۱ـبکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در انچه که به ان می نگری. اندره زید ۲ـ هنر دروغی است که حقیقت را بیان می کند.پیکاسو ۳ـ عشق جهنمی است که بهشت می نویسندش.وحید انزابیان
صاحب دولت را واجب باشد که هنرمندان را نکو دارد تا بی هنران راغب شوند وهنر بپرورند وفضل و ادب شایع گردد.سعدی حقیقت واقعی در سکوت نحفته است.پیکاسو نمی توانم پنجره خانه ام را به روی نسیم ببندم.اما باید مراقب باشم که طوفان مرا از پای نیفکند.مهاتما گاندی بسا سخن که از حمله مسلحانه کارگر تر است.امام علی ع هیچ عاملی به قدر خوب حرف زدن نفوذ شخص را زیاد نمی کند.جان دپیر اگر یک فلج مادر زاد قهرمان دو ماراتن نشود مجرم است و مقصر .ژان پل سارت ان زن دارای عقل وهوش است وچگونه ان را یافت؟ گویند مردی به خاطر او عقل از کف داد اما او قبل از این بی احتیاطی عقل در سر داشت ایا او عقلش را در راه شیطان گم کرد نه! او عقل را در گرو ان زن نهاد}.فردریش نیچه باید دنیا را عوض کرد و سپس این دنیای عوض شده را بار دیگر عوض کرد.برتولد برشت پول می تواند رحمتی از بهشت باشد یا بلیت ورود به جهنم۰جان گری ایا غم انگیز نیست که اکثر مردم پس از بیمار شدن در می یابند که زندگی زیباست.یوستاین گاردر خداوند را می توان در لبخند گل های بهاری به هنگام سحرگاهان ملاقات نمود.ف .ر مرمر هرچه تراش بخورد باشکوه تر می شود.میکل انژ اشخاص بزرگ وبا همت به کوه مانند هر چه به انان نزدیک شوی عظمتشان بیشتر برتو معلوم می شود ومردم دون همت سراب را مانند چون کمی به انان نزدیک شوی پستی وناچیزی خود را برتو اشکار می سازند. گوته صاف ترین یخ برای کسی که رقصیدن وسر خوردن می داند بهشت است. فریدریش نیچه انسان جدا از خداوند انسان نیست. رژه گارودی اگر نتوانستی ماهی بگیری قلابت را دور نینداز شاید گوشت کرمها فاسد باشد از ماهی بپرس کدام کرم رادوست دارد. حمزه ربانی {این همه برگرفته از کتاب بادهای بشارت اور {جملات قصار}به کوشش:وحید انزابیان
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 15:40 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ذبیح نامه یا وبلاگ ذبیح هم در میهن بلاگ و هم در بلاگفا زیر نظر گروه نویسندگان از هفته اینده شروع به کار خواهد کرد خیلی دوست دارم راجع قالب وحتی مطالبی که دوست دارید در وبلاگ بگذاریم وهمچنین نام وبلاگ نظر شما را بدانم ما نقد پذیر هستیم مطمئن باشید به امید دیدار ذبیح تبریزلی خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی وما راستگار |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 23:5 توسط تبریزلی ذبیح و آرزو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
ذبیح من کجاست
من او را می جویم در شب های تنهایی ام و ارامش کوچه های فردا شمس من بیا |
| پیوندهای روزانه |
|
مثل عشق خدائی خسته دل {سیندرلا} در مکتب عشق عزیزم- نفسم- عمرم- هستیم- زندگیم آرزو باران عشق فقط به خاطر تو پدر ملت شیعه شناسی مهربونی به اسم توت فرنگی فهیمه دوست خدا نگاه پرستو غریبه تو غربت محمد علی ابطهی >عزیز< وبلاگ اطلاع رسانی شرکت گوگل سایت خبری روزنا دکتر سید محمد خاتمی >رئیس جمهور سابق ایران< دکتر عطا مهاجرانی دکتر احسان شریعتی وبلاگ آقای علی رضا شیرازی مدیر بلاگفا دوست هم نام من قهر و آشتی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1388 آذر 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 |
|
RSS
|